پس از سفرهای پیاپی ای که بخاطر زلزله بم (در همان ایام تلخ)، به کرمان داشتیم، حالا نمیدانم بعد از چندمین سالگرد آن حادثه غم انگیز، دوباره به کرمان می رویم. برای سفری کوتاه و شرکت در گردهمایی یک روزه آموزش و پرورش. جمع صمیمی خوبی داریم.شوخ و زنده دل و باطراوت. شبانگاه می رسیم به مهمانسرای فرهنگیان کرمان. شام و خواب و استراحت، و صبح روز بعد، یکسره تا شامگاه، سمینار. مختصر سوغاتی هم که فراهم می شود، حاصل استفاده از فرصت تنفس بعد از ناهار باضافه کمی تاخیر است.چند جعبه شیرینی کماچ و کلمبه. همین.
در "سمینار" با اینکه ظاهرا شبیه بقیه سمیناهارهاست!! اما حرف های نسبتا خوبی مطرح می شود. برخی از مباحث مربوط به احوال تخصصی ماست و برخی جنبه ای عام دارد. در این میان سخن سید جعفری ـ امام جمعه کرمان ـ بسیار قابل اعتنا و احترام است. شاید این پیشامد نادری باشد که زبانی در این سطح، از دل ما سخن می گوید و آن هم شفاف و شجاعانه که:
" آموزش و پرورش در این چند دهه، هیچ کاری نکرده است! راهی که در پیش گرفته به سوی ترکستان است و تا سر منزل مقصود فرسنگ ها فاصله دارد...کتاب هایی حجیم، برنامه هایی سنگین و کسالت بار، بی جاذبه و کم اثر! و...
و من در سیال ذهن خود تصویری می سازم از کسی که آبی را با هزار زحمت و مشقت از ژرفای چاهی عمیق با چرخ و طناب بکشد و آن را در بالای کوه قاف در هاون بکوبد و بریزد.
و سید در ادامه توصیه می کند که: مسئله را در همه جا و بر همه کس فریاد کنید و بخواهید تا تحولی، انشا الله صورت پذیرد !
و من دوباره در سیال ذهن، موضوع را پی می گیرم :
"سید جان ! تو را به حرمت جدت قسم! همین یکی تحولی که کردند، بس نیست ؟ احیاء امور تربیتی !! با بوق و کرنایی که گوش فلک را کر کرد، فقط قرار گذاشتند که من بعد، علی،بشود خواجه علی !!(تازه اگر خوش بین باشی) "
... در پایان، آنگونه که از گوشه سخن مسئولی دیگر در می یابیم، گویی بعضی ها از سخن سید، چندان خوششان نیامده ! دوستی می گوید: احتمالا نهی او بابت جذب و دفع نیرو ها به بهانه چپ و راست بودنشان، به مذاق حضرات خوش نیامده باشد !
بگذریم، سمینار، خیلی زود، به سرعت یک روز زمستانی طی می شود و صبح روز بعد (جمعه) همراه با شروع دوباره بارش برف، به سمت شهر و دیار خود به راه می افتیم و پس از شش ساعت هول و هراس، اما با خاطره ای خوش، به خانه برمی گردیم.







