تبليغاتX
مشق کویر - سفر کرمان و حکایت سمینار
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

جمعه بیست و یکم دی 1386
پس از سفرهای پیاپی ای که بخاطر زلزله بم (در همان ایام تلخ)، به کرمان داشتیم، حالا نمیدانم بعد از چندمین سالگرد آن حادثه غم انگیز، دوباره به کرمان می رویم. برای سفری کوتاه و شرکت در گردهمایی یک روزه آموزش و پرورش. جمع صمیمی خوبی داریم.شوخ و زنده دل و باطراوت. شبانگاه می رسیم به مهمانسرای فرهنگیان کرمان. شام و خواب و استراحت، و صبح روز بعد، یکسره تا شامگاه، سمینار. مختصر سوغاتی هم که فراهم می شود، حاصل استفاده از فرصت تنفس بعد از ناهار باضافه کمی تاخیر است.چند جعبه شیرینی کماچ و کلمبه. همین.
در "سمینار" با اینکه ظاهرا شبیه بقیه سمیناهارهاست!! اما حرف های نسبتا خوبی مطرح می شود. برخی از مباحث مربوط به احوال تخصصی ماست و برخی جنبه ای عام دارد. در این میان سخن سید جعفری ـ امام جمعه کرمان ـ بسیار قابل اعتنا و احترام است. شاید این پیشامد نادری باشد که زبانی در این سطح، از دل ما سخن می گوید و آن هم شفاف و شجاعانه که:
" آموزش و پرورش در این چند دهه، هیچ کاری نکرده است! راهی که در پیش گرفته به سوی ترکستان است و تا سر منزل مقصود فرسنگ ها فاصله دارد...کتاب هایی حجیم، برنامه هایی سنگین و کسالت بار، بی جاذبه و کم اثر! و...
و من در سیال ذهن خود تصویری می سازم از کسی که آبی را با هزار زحمت و مشقت از ژرفای چاهی عمیق با چرخ و طناب بکشد و آن را در بالای کوه قاف در هاون بکوبد و بریزد.
و سید در ادامه توصیه می کند که: مسئله را در همه جا و بر همه کس فریاد کنید و بخواهید تا تحولی، انشا الله صورت پذیرد !
و من دوباره در سیال ذهن، موضوع را پی می گیرم :
"سید جان ! تو را به حرمت جدت قسم!  همین یکی تحولی که کردند، بس نیست ؟ احیاء امور تربیتی !! با بوق و کرنایی که گوش فلک را کر کرد، فقط قرار گذاشتند که من بعد، علی،بشود خواجه علی !!(تازه اگر خوش بین باشی) "
... در پایان، آنگونه که از گوشه سخن مسئولی دیگر در می یابیم، گویی بعضی ها از سخن سید، چندان خوششان نیامده ! دوستی می گوید: احتمالا نهی او بابت جذب و دفع نیرو ها به بهانه چپ و راست بودنشان، به مذاق حضرات خوش نیامده باشد !
بگذریم، سمینار، خیلی زود، به سرعت یک روز زمستانی طی می شود و صبح روز بعد (جمعه) همراه با شروع دوباره بارش برف، به سمت شهر و دیار خود به راه می افتیم و پس از شش ساعت هول و هراس، اما با خاطره ای خوش، به خانه برمی گردیم.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:57  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.