شاید همه ی راهها به مدرسه ختم می شود مدرسه که باز باشد ، بچه ی خانواده که سالار زمانه ی ماست به مدرسه می رود ، پدر بچهی خانواده به سراغ کار و مشغله ی خود می رود و مادر بچه ی خانواده هم اگر شاغل نباشد به کارخانه مشغول می شود و بالاخره چرخ جامعه می چرخد و امور اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و اداری رونق می گیرد. اما مدرسه که تعطیل بشود ، چون بچه ی خانواده تعطیل است به هر بهانه ای که باشد ،
اداره هم تعطیل می شود و همینطور همه ی نهادها که چرخ و چمبر زندگی به دستشان است و در واقع ل له ی بچه ی خانواده به حساب می آیند ، یکی پس از دیگری تعطیل می شوند و آنوقت ناگزیر فعال ترین کاری که می شود در پیش گرفت به شرط آنکه بچهی خانواده بخواهد و اصرار کند ، سفر است که آن هم برای مردم مختلف کمیت و کیفیت آن فرق می کند سفر یکی به خانه ی دوست و آشنا و همسایه و مادر زن و مادر شوهر در کوچه ی بغلی است و برای دیگری در کوه و کمر و جنگل و دریا تا کمی آن طرف تر ، پشت کوه قاف و ...
در تعطیلات کارها به درستی سامان نمی گیرد. اگر هم به ناگزیر کاری بشود ابتر ، بی نتیجه و یا کم نتیجه است. مثل بازی تیم ملی فوتبال که فقط خاطره ای تلخ از آن به جا ماند . بیچاره آن 90 هزار نفر مردم مشتاق که چقدر وقت و انرژی و عشق و علاقه گذاشتند و پاسخ مناسب غیرت و حمیت خود را نیافتند . بگذریم .... باید صبر می کردیم تا سیزده به در بشود ، چهارده به تو بشود و همه ی نحوسات از سرآغاز دفع گردد . مدرسه ها هم باز بشود ، بچه خانواده به مدرسه برود ، سرش گرم شود آنوقت برای همه چیز و همه کس روز از نو و روزی از نو
آغاز گردد .چرخ مملکت بچرخد، سالار زمانه ول له های عریض و طویل همه و همه سالم و بی دغدغه به کار خود مشغول شوند و البته آنوقت کار و بار ها درست و حسابی سامان بگیرد.







