در هر سن و موقعیتی که باشی برای پدر ، یک پسری و نیاز تو به او، نیازی غیر قابل انکار است . پدر، یک پشتوانه و یک تکیه گاه معنوی است . مخصوصا اگر براین ارتباط، رابطه ی دوستی نیز اضافه شده باشد . درست مثل رابطه ای که ما با هم داشتیم . چرا که در اکثر زمینه ها موافق طبع هم بودیم، مگر یک موضوع سیاسی که عدد دولتهای مورد علاقه مان با هم فرق داشت.
به هر حال امروز که این دل کویری مشق خود را از سر می گیرد، درست چهارده روز از فقدان تلخ او می گذرد . اما آنچه این احوال را قابل تحمل کرده است، دوستی ها و نواهای آرامش بخشی است که از ناحیه ی اقوام ، آشنایان و دوستان با صفا ، به ما هدیه شده است.
به راستی، دوستی چه نعمت والایی است و دوستان چه قدرِ غنیمت و گرانمایه ای دارند . دوستان عزیز و بزرگواری که در هر کجای زمین خدا پراکنده اند و به هر شکل و شیوه ای برای هم دست تکان می دهند و سلام می فرستند و یا به دیدار هم نایل می شوند .
فرق نمی کند، مهم این است که در گوشه ی قلب یکدیگر جایی برای حضور خود یافته اند و دست کم شمعی افروخته اند که پیش پایی را روشن کرده است...
سخن کوتاه! این حقیر شرمسارانه، سپاسگزار همه ی این موهبت هاست.







