تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387

امروز شده بودم سنگ صبور یک معلم. یک معلم زحمتکش که به قول خودش با هزار زور و زحمت و وام و چام، یکی از محصولات معروف ایران خودرو را خریده بود و حالا آمده بود برای اولین گارانتی، پس از 5 هزار کیلومتر کارکرد، به یکی از شعبه های ایران خودرو.
پرسیدم: خب، چه شد؟
گفت: هیچ! هر عیب و ایرادی که مطرح کردم، گفتند: « این طبیعیه!! همشون همینطورند!!»
آخرسر به خاطر آچار کشی مختصر پیچ و پچ های جلوبندی اش که تق و لق شده بود و جبران نیم لیتر روغنی که کم کرده بود،  67500 ریال گرفتند و گارانتی یک ساله و کارت طلایی و غیره هیچ افاقه نکرد!!
به یاد مطالعه ی کتابی افتادم که در آن خاطراتی از گذشته نقل شده بود:
در اوایل تاسیس کارخانه ی ایران ناسیونال ( ایران خودرو فعلی) رئیس جمهور یک کشور خارجی به ایران آمد. شاه برای نمایش دروازه های تمدن خود، او را به بازدید همین کارخانه ی پیکان سازی برد. آن میهمان پس از تماشای کارخانه و خط تولیدش، به جای تحسین و تمجید مورد انتظار، با صراحت لهجه به شاه گفت: اگر در اینجا قاطر پرورش می دادی بهتر بود تا اینکه...!!

حالا اوضاع فرق کرده است. به یمن جلوگیری از رقابت رقیبان قدرتمند و فروش تولیداتی با قیمتی فزون تر از قیمت، آنقدر جیبهایشان فربه شده، به طوری که این قاطر فرضی شده یک غول! غولی که در کنار پرتگاه تاخت و تاز می کند و کسی هم جلو دارش نیست. هر شرایطی که دلش بخواهد به مردم که لاعلاج مشتریش هستند، تحمیل می کند و همچنان می تازد!

خودشان به معلم گفته اند: برو اداره ی بازرگانی و یا اداره ی صنایع شکایت کن! بنده خدا معلم از این حرف، خنده اش می گیرد. می پرسم: مگر برایت جوک تعریف کرده اند؟! ... می خواهم سنگ صبورش باشم. من هم می خندم. دوباره می خندد و می گوید: خنده بر هر درد بی درمان دواست!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:29  توسط م.ک.دهقانی  | 

جانم برایتان بگوید، آنطور که حکیمان گفته اند: "آدمی محصول وراثت و محیط است". به زبان آمیرزایی یعنی اینکه وجود مبارک هر کسی ساخته و پرداخته ی اخلاق اجدادی و چند و چون حشر و نشر با در و همسایه ها و دوستان و رفقاست.
همین آمیرزای خودمان که این بقل، متفکر و آرام نشسته، برای خودش قصه های درازی دارد. قصه های پر ماجرا، پر از فراز و نشیب ها از روزگاران دور و نزدیک. کودکی را در روستایی گذراند که حالا یک شهر آن را بلعیده، اگر چه اسم و رسم مخصوصش هنوز زبانزد خاص و عام است. پدر و مادر، پدر بزرگ ها و مادربزرگ های مهربان و خوش زبان، همسایه های صاحب ذوق و دوستان قصه دان و قصه گو و... طبیعت متنوع و خاص کویری، طبعش را پرورش دادند و بالاخره آنچه از او یک آمیرزای تمام عیار ساخت برخی حوادث، حضورها،حرکت ها و سفرهای منحصر به فرد، عشق ها، محبت ها، دوست ها، درس ها، کتاب ها، مشغله ها و آشنایی های ترش و شور و تلخ و شیرین بودند که مذاق نوجوانی و جوانیش را آزمودند.
حرکت از مقطع " کاظم میرزا"ی خانواده و کوچه و محل عهد روستا تا رسیدن به موقعیت " کاظم دهقانی" ای که دیگر در یزد هم نگنجد و رحل اقامت مجردی را به تهران بکشد، حاصل این رشد و تغییر است، به نحوی که اولین تجربه های اشتغال، قبول مسئولیت، ادامه ی تحصیل و سپس ازدواج را در تهران ثبت کرد. آنگاه به عنوان یک نویسنده ی کودک و نوجوان که عضو شورای بررسی کتاب کانون پرورش فکری کشور است و با خیلی از کسان و رجال دست به قلم تهران آشناست به یزد برگشت و ناشناخته به کسوت معلمی در آمد و سالیان متمادی همه ی ذوق ادبی، شوق کار فرهنگی و شعله های سرودن و نوشتن خود را در خود حبس کرد و تمام این استعداد ها را فقط در قالب اداره ی آموزش و پرورش و نشریات وابسته به منصه ی ظهور رساند. صرف وقت و انرژی در فعالیت های فرهنگی، ادبی و هنری آموزش پرورش و خلق آثار ریز و درشت ماندگار و گذرا و ارائه ادبیاتی برتر در صحنه ی امور جاری تعلیم و تربیت و ادامه ی تحصیل تا مقطع کارشناسی ارشد، تدریس در مراکز تربیت معلم و ضمن خدمت آموزش و پرورش، چاپ و نشر ماهنامه ی "مشق آفتاب" و ... از جمله کارهایی بود که از دست و ضمیر وی برآمد. عهده داری مسئولیت هایی چند و از جمله سازمان دانش آموزی استان در زمان خاتمی بزرگ و واگذاری آن در تغییرات سیاسی بعدی و      روی آوری جدی تر به کار نوشتن در جراید، وبلاگ نویسی و ادامه تدریس و بالاخره گشایش مدرسه ای جدید ( آموزش از راه دور خرد) برای کمک به بازمندگان از تحصیل در محرومترین بخش یزد، آخرین نقش هایی بود که به قلم آمیرزای خودمان رقم خورد.
میثم و محمد دو فرزند سالیان زندگی مشترک است که فعلا هر دو دانشجوی رشته ی کامپیوترند و در همین زمینه  فعالیت می کنند. میثم خوب می نویسد و به طراحی صفحات وب مشغول است. طراحی همین صفحه و برخی از سایت های خبری یزد هم کار اوست. محمد کوشش می کند تا خود را در دنیای کامپیوتر، ورزش، طراحی و هنر پیدا کند.
نکته ی آخر اینکه خود آمیرزا در پنج قدمی بازنشستگی ایستاده است. می تواند سالی یک قدم بردارد و پنج سال دیگر هم سر کار! باشد و می تواند هر پنج قدم را تا پایان همین امسال بردارد و اداره جات را بدرود گوید. فی الحال مقداری متحیر و سرگردان است که آیا در سازمان بماند یا قبای مدیریت مدرسه ای که خود گشوده است را به تن کند. تا خدا چه خواهد و تقدیر چه پیش آورد...
اینهم مقداری از احوالات آمیرزا به درخواست بعضی از دوستان و همسایگان عالم مجازی که پس از تبریک ویژه ی عید سعید فطر تقدیم  گردید. تا که قبول افتد و چه در نظر آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 17:37  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه یکم مهر 1387
تقارن شب های قدر با روزهای شهادت امام علی(ع)، پیوند عالی ترین لحضات حیات آفرینش با قله های رفعت و عروج انسانی است. خداوند چه زیبا این هر دو را معنا کرده است. علی را با ارزش شب قدر و شب قدر را با عظمت علی. هر کدام تمثیلی از دیگری. وجود امام علی (ع) آنقدر شگفت و بزرگ است که        راز آلودگی و شکوه شب های قدر. بیاندیشیم! که تنها اوست که مولود کعبه است! و یکه تاز همه ی      عرصه های حیات. قهرمان بی همانند. منادی بی همتای حق و عدالت. فرمانروای بی مثال اقلیم سخن و حکیم و داوری محیر العقول...پشت غول آسا ترین جنگ آوران عرب را به خاک می رساند، حال آنکه گریه ی کودک یتیمی او را به ناله و تضرع وا می دارد! کلید بیت المال مسلمین به دست اوست و گرسنه می خوابد...! در حکومت عدل او، صاحب زر و زور و تزویر با پا برهنه ای بادیه نشین، فرقی ندارد. شیوخی مدعی و صاحب عنوان چون طلحه و زبیر در چشم حکومت او، همان جا می نشیند که گدای راه نشین بی توشه و بی عنوان و... چنین است که در کوتاه ترین سخن، او حکومت را حق مردمان می داند و از این رو حق مردمان را به نااهلان نمی سپارد! می گوید: زمامداری و اداره ی امور مردم بایستی بر عهده ی شایستگان باشد. صالحان و صاحبان صلاحیت. که در غیر آن، جز تباه گری در ملک و دین به بار نخواهد آمد! آرمان او، شایسته سالاری با اقبال مردم است که می تواند حکومت حکمت  را بنیان نهد.
...و حالا ما مدعی پیروی از مکتب وی، شب های قدر را به تامل و اندیشه نشسته ایم! سوگ علی سخت و جانکاه است. لکن آنچه حراست و مراقبت می خواهد، میراث گرانبهایی است که او در تجربه ی حکومتی خود باقی گذاشت و القصه خون بهای او شد. آرمانی که جان عزیزش را بر سر آن نهاد. بدین سان که در وصف او گفته اند: « علی کشته ی قسط و عدالت خویش است. » 


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:51  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.