تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

شنبه سی ام شهریور 1387

با نيت عمره و ذكر جميل « اللهم لبیک، لبيك لا شريك لك لبيك ....» در مسجد شجره محرم مي‌شوي و با همان دو تكه حوله اي كه خود را پوشاندي راهي مكه مي شوي. چيزهاي فراواني بر تو حرام شده است. همه ي حواست متوجه اين است كه از خودت مراقبت كني و بر مشكلاتت نيافزايي. در نيمه هاي شب به مكه مي رسي، فرصتي براي انجام اعمال نيست، دو سه ساعتي در هتل استراحت مي كني. با همان پوشش احرام. پس از نماز صبح طواف را آغاز مي كني. صفوف طواف شلوغ و فشرده است. هر كس در انديشه ي ذكر و عمل خود است، روز قيامت پيش چشم آدم مي آيد. با دقت و اهتمام تمام به كار خود مي پردازي. طواف از كنار حجرالاسود شروع مي شود. تا هفت دور و آنگاه به حجر ختم ميشود. دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم و آنگاه سعي صفا و مروه. با همان پاهاي برهنه و پوشش احرام كه حالا از عرق خيس شده است. به سمت كوه صفا مي‌شتابي. كوهي كه ديگر آثاري جز شيب دامنه، برايش باقي نمانده. در زير سالنهاي سرپوشيده ي متعدد، بالا و پايين با اتوبان هاي رفت و برگشت. هفت بار حركت از صفا به مروه و بالعكس و در مرتبه ي هفتم  كه به كوه مروه مي رسي بايستي تقصير كني. يعني ناخن و كمي از موي سر را بچيني و من مانده ام كه اين يكي را چگونه انجام دهم تا كم و كسر مشهودي به نمايش گذاشته نشود! بعد از سعي يك بار ديگر طواف داري به نيت نساء محترمه. مثل طواف اول، هفت دور از حجر تا حجر. با همان آداب و تشريفات و پس از آن باز دو ركعت نماز طواف نساء در پشت مقام ابراهيم و آنوقت اعمال عمره تمام مي شود. نفس راحتي مي كشي. در گوشه اي ميآْسايي تا همه همراهان جمع شوند و عرقت خشك شود. حالا مي تواني به عظمت كعبه نگاه كني و بيانديشي و به آدمهايي كه مسرور و مدهوش در طواف آن هستند، نه انگار كه دقايقي پيش خودت هم ذره اي از آن رود مواج بوده اي. برخي از دوستان عكس يادگاري مي گيرند. با لباس احرام و در مقابلخانه ي خدا و حريم كبريايي. از مسجد الحرام خارج مي شوي. خورشيد طلوع كرده و آفتاب كم كم زمين را مي پوشاند. اتوبوس ها آماده اند تا زائران ايراني را به هتل هاشان برسانند....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:37  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

مدينه همه ي زيبايي اش به اين است كه شهر حضرت پيامبر است و خاندان وحي در آنجا زيسته اند. اگر چه در آن، دامنه ي تغييرات آنقدر وسيع بوده است كه امروز به زحمت مي تواني هر آنچه در تاريخ خوانده اي به اطراف و اكناف خود، انطباق دهي.

مجموعه ي حرم، بقيع و مساجدي كه در شعاع آن بطور پراكنده واقعند به نوعي مركز و حدود و ثغور شهر قديم مدينه را نشان مي دهند.

آنچه اما بيش از هر چيز نظر زائران را جلب مي كند، همين مجموعه وسيع و صحن و سرا و حرم است كه همچون انگشتري با نگين سبز «گنبد حرم» جلوه گري مي كند و دلهاي عاشق را به سمت خود مي كشد. هوا گرم است، خصوصاٌ در ماههاي تابسنان، وقتي در شهر و صحن و مسجد قدم مي زني، كلاه و عينك، جزء لاينفك وجود توست، خاصه اگر ارتفاع پيشاني ات تا ميانه ي سر، رسيده باشد.

عظمت و وسعت مسجد پيامبر آنقدر زياد است كه به دشواري مي توان آن را توصيف كرد.

مسجدي با بابهايي متعدد در همه ي جهات با نام هاي مختلف، مزين به درهاي چوبين و سردرهاي سنگي، تراشيده و آراسته و زيبا، متإثر از هنر و فرهنگ غير عرب. به داخل مسجد كه قدم مي نهي، به دنياي تا زه اي وارد مي شوي. هوا، خنك و متبوع. فضا آرام و متين و جذاب. كف، مفروش با قاليهايي هم اندازه و منقوش و گاه به رنگ سبز و سقف ها بلند و مزين به رنگها و نقش هايي اسليمي ساده و با شكوه با ستون هايي سنگي و ظريف كه به صورت دقيق و شگفتي همانند هم تراشيده و مونتاژ شده اند. و تهويه متبوع مسجد هم از همان دريچه هاي سنگي كه در سر ستون ها و پا ستون ها تعبيه شده، صورت           مي گيرد....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:54  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه هجدهم شهریور 1387
دوستانی از اقلیم مجازی، پیشنهاد دادند که خاطراتی از سرزمین وحی نوشته شود. دور از انتظار هم نیست که این قلم شکسته بتواند در این وادی نیز طبعی بیازماید. اگر چه دفترچه ی یادداشتی که به همراه برده بودم، همانطور سپید، بی هیچ خط نوشته ای، بازگرداندم.
به یاد دارم،چند سال پیش، برای اولین سفر که آماده می شدم، پیش از آنکه به فکر تهیه ی لباس احرام باشم، دوباره «خسی در میقات» مرحوم جلال آل احمد را جستجو کردم. جلال با باورهای خاص خودش در زمان عزیمت به حج، یادداشت های آزاد خود را به توالی زمان می نویسد و با همه نقد ها و شوخی های دلنشینش، القصه خود را «خسی» می یابد که در بحر بی کران «میقات» دستخوش امواج نیرومند است. همچنین بخش هایی زیبا از کتاب بزرگ «حج» دکتر شریعتی را بازخوانی کردم که می توانم گفت: همه روح مرا به تسخیر درآورد. آنسان که آثارش در طول سفر، کارساز و بنده نواز بود. در این سفر اما، به گونه دیگری ظاهر شدم. خودم بودم با اندکی تجربه و آشنایی و قدری احساس و اشتیاق و بیشتر البته، ذهن و ضمیری آشفته و دلی پریشان.
...و سفر آغاز شد. در معیت بخشی از خانواده و معدودی از دوستان خوش مشرب. فرودگاه مدینه، اولین زمینی بود که قدم های زائرین مشتاق را در آغوش خود فشرد و بعد مدینه ی منوره با خیابان های وسیع و تمیز و خلوت، مسجد الرسول و حرم مطهر نبوی و مزار شریف بقیع در احاطه حلقه ای از هتل آپارتمان های سر به فلک کشیده و بازارهای متنوع و چشم فریب، ظاهر شد و بالاخره اقامت در نهمین طبقه ی هتلی متوسط آغاز گردید.
حالا باید در خود تامل کنم و خس وجود را بازیابم که آیا در کف کدام گرداب، سربرآورده و در دل شکسته ی خود، چه رسوب کرده و این بشود دست مایه ی دو یادداشت دیگر. یکی از مدینه ی منوره و دیگری از مکه ی مکرمه که به لطف الهی در پی خواهد آمد... تا چه قبول افتد و چه در نظر آید؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 23:28  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
از سفر که برگشتم، مهمترین واقعه ای که اتفاق افتاد، مواجهه با دوستی بود، کم وفا ! که در عین            بی مهری مدعی شد که:"بهتر از من نمی یابی" !
تحیرم از این ادعا آنقدر فزون بود که فکر کردم تا آن را ننویسم  آرام نگیرم . پس آن را نوشتم تا اغیار از اینکه پشتشان خالی است، چندان نهراسند و خویشتن خویش را در قاموس برخی از دوستان معنا کنند که در وصفشان گفته اند : " آدمی با داشتن نوعی از رفیق، نیازش به دشمن نیست "!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:8  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.