تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
چند روزی از بعثت نبی مکرم اسلام (ص) بیشتر نگذشته است. یاد ماجرای بعثت و غار حرا از ذهنم نمیرود. اتفاقا چیزهایی هم در پیرامون این موضوع نوشته بودم که متاسفانه، بهنگام اسباب درج آن فراهم نیامد و روی دستم ماند. حالا هم که دارم در این زمینه می نویسم ، انگیزه دیگری در کار است :
خداوند توفیق داد تا در معیت زائرین خانه ی خدا ، حقیر فقیر سراپا تقصیر نیز راهی سفر کوی دوست شود. اینک در پرتو شوق و ذوق این سفر معنوی است که می خواهم از همه ی دوستان و عزیزان طلب حلیت کنم و پوزش بخواهم که دست کم به مدت دو هفته، نوشته جدیدی نخواهم داشت. اما در عوض، در ذکر دعا و زیارت و طواف و سعی، یاد شیرین عزیزان را در ژرفای قلب خود زنده نگه خواهم داشت .
خاصه به حرمت عید مبعث به زیارت غار حرا، خلوتگه ملکوتی و شگفت انگیز پیامبر عظیم الشان خواهم شتافت و دو رکعت نماز در جایگاهی که دقیقا رو به کعبه تعبیه شده و تنها برای نماز خواندن یک نفر جا دارد، به جا خواهم آورد. و در آن خلوت انس برای فرد فرد قبیله ی دوستی و همه ی همسایگان آشیان عشق، بهترین آرزوها را خواهم نمود . انشاء الله .


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 2:50  توسط م.ک.دهقانی  | 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387

I feel gloomy about home

Which is my past and present cage.

All its mud-bricks are maintained on my pains, sweet and bitter memories.

I escape.

I run to the road.

Which is like a sleeping snake,

 Its head at the city bedside and its feet on the mountain lap.

I am running

All alone

Ineffectual

No lights burn in the horizon, to illuminate ahead the landscape

No dust rises

To have a rider following after!

I seek refuge to the plain and the mountain

There is no freshness

No springs gush

No plants grow

No flowers blossom

No birds sing and no breeze blows

I pass the mountains, reaching the sea.

The lighthouse is off.

The seaside is full of the wreckage of the boats from unsuccessful voyages.

The waves are still restless, beating themselves to the seaside

No waves bringing the lost to the seaside!

I shout

I am gloomy

It's unlikely to be a city behind the seas

its sky has a different color and its earth from different material.

Again I shout

I am gloomy

My voice reaches nowhere

I only hear the reflection of voice, losing around me.

I run

Along the night,

Along the beach,

With the impatient waves.

I run and shout

Consequently, I read the ending of the night, the ending of the seaside.

I stand at the border of the morning.

Exactly at the zero-point of the frontier.

I stand and shout

I want to know:

How will tomorrow rise?

From which direction will you come to our earth?

How will the earth be in front of you?

 What color will the sky be?

Eventually, how will the life start again?

 


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:1  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه دوم مرداد 1387
قبلا که ذهن و فکر بشر توسعه پیدا نکرده و اسباب سفر و حضر به قدر امروز فراهم نگردیده بود، تصور      می شد که عجایب دنیا همان چند گانه ی مشهور است که در کتب تاریخ مدارس ثبت و ضبط شده است!!
اما امروز شگفتی های زندگی و شهر و دیار آدمی آنقدر زیاد شده که هیچ کتاب تاریخی نمی تواند تمام و کمال به ذکر جمیل آنها بپردازد. اصلا آدم با این پیشرفت و توفیق، مرتبا تولید شگفتی می کند و فرق نمی کند، در چه زمینه و چه عرصه ای باشد. مثبت یا منفی اش هم توفیر نمی کند. همین که شگفت آور و عجیب و غریب و خارق عادت و علم و منطق باشد کافی است . راه دوری نرویم. اتفاقا یکی از بخشهایی که در زندگی شهر نشینی جدید تولید شگفتی می کند، همین شهرداری خودمان است. میدان می سازد، عجیب ! بلوار می سازد، شگفت! زیرگذر و رو گذر خلق می کند، بهت آور !
میدان ساخته است، بزرگ و تماشایی. بلواری عریض را در یک بغلش مخفی کرده !  دو ترمینال بزرگ     مسافر بری را با همه اهمیت و رفت و آمدش قورت داده ! آنچنان محیرالعقول، بازی قایم باشک به راه انداخته که بیا و تماشا کن! بیچاره مسافر نا آشنایی که چم و خم و اطراف و اکناف یزد را نشناسد، هرگز نخواهد توانست تا از طریق یک پل هوایی و یک کوچه مخروبه ی ناهموار، ناگهان از پشت، سر از ترمینال در بیاورد. در این صورت او بازی را به شهرداری باخته است و دوباره باید چشمهایش را ببندد تا شهرداری قایم بشود و بازی از نو ...
حالا این که چیزی نیست. نهایتش این است که مسئله با صرف مقداری وقت ( که معمولا متاع بی ارزشی است ) و بازی و سرگردانی حل میشود و همه خسارتش هم این است که اتوبوس و قطار از کفش می رود و از سفر باز می ماند !!
اما میدان دیگری هم هست که اگر حریف در بازی مربوط به آن ببازد، جانش را از کف داده است . شوخی نیست. میدانی داریم بی نام، در انتهای صفاییه (حد فاصل بلوار شهیدان اشرف و طراوت ) میدانی با طرح مهندسی عجیب که ناگهان در مقابل چشمت ظاهر میشود!!"چه کنم"؟، "چه کارش کنم؟" به معنی واقعی کلمه ! راننده می ماند که از روی آن بپرد یا از داخل آن عبور کند و یا بالاخره راهی پیدا کند و آن را دور بزند و البته هر تصمیمی بگیرد، از نظر مقررات راهنمایی و رانندگی غلط است و می تواند،  مشمول جریمه های سنگین باشد ! ظاهرا  راهنمایی و رانندگی هم در کار این میدان مانده است و فقط به رتق و فتق امور مربوط به تصادفات آن می پردازد. کسی می گفت: از قرائن موجود برمی آید که خود شهرداری هم در کار این میدان سر گردان است و به همین خاطر با کند و کوبهای نا مشخص، چند وقت است که خودش را مشغول کرده است ...
غریبه نیستید. شوق و ذوق این قایم باشک بازی داشت، ذهنم را از موضوع اصلی نوشته دور می کرد . اگر قرار باشد همه چیز رو به راه بشود ، آن وقت تولید شگفتی ها و عجایب و قرائن زمانه که طراوت بخش زندگی امروز است چه میشود ؟! و این کتاب نیمه تمام رکورد ها که بایستی هر روز از خلاقیت ها و "ترین"های جدیدی پر بشود چه ؟!! 
 واقعا فکرش را کرده اید ؟ 
  ـ این است نتیجه ی یک فکر بکر!!   


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:23  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.