اگر یادتان باشد، همین چند وقت پیش ناگهان، بی سر و صدا، نان گران شد و مسئولین در هاله ای از انکار، کلام خود را به آرایه ی تجاهل العارف آراستند و به همین سادگی مساله را به بوته فراموشی سپردند. در آن ماجرا، فقیرانه ترین نوع نان که معروف بود به "نان ۲۰ تومانی"، به ۲۵ تومان ارتقاء یافت تا این برکت عزیز خدا، در مقابل مرتبه ی گوشت و مرغ و تخم مرغ و امثالهم، ذلیل و خوار و خفیف نباشد و بتواند سری توی سرها بلند کند!
اگر چه این واقعه برای عوام الناس مقداری تلخ می نمود، اما خواص که معمولاْ اهل مطالعه و دقت نظرند بر آن باور بودند که این ارتقاء آرام ۲۵ درصدی به اعتبار ملک و ملت و اهل و عیال تابعه افزوده و اسب بی دمار اقتصاد را بر سبیل مستقیم به پیش می راند. البته چون نیک نظر کردیم رای خواص را مساعد شناختیم و حق به جانب آنان نهادیم. چرا که به نحو معجزه آسایی ظاهر این نان "قدیماْ ۲۰ تومانی" را به واسطه ی دور خمیری و سپید و وسط سوخته و تیره ی آن، شبیه سکه های دو تکه و دو رنگ ۲۵ تومانی یافتیم و به اذعان قلب و لسان گواهی دادیم که: "یا للعجب! این چه حکمت محیر العقولی است که در این کار تعبیه شده است!!"
و اما آنچنان که رسم روزگار است، با گذشت ایامی چند، این قصه نیز برای خواص به سلسله ی قصص ماضیه پیوست و فقط برخی از عوام بودند که از این حادثه، همچنان جزع و فزع می کردند. تا اینکه رئیس حکیمی که سالیان دراز در مکتب تعلیم این و آن، استخوان خرد کرده و صد البته موی سپید را در آسیاب تجربه حاصل کرده بود، به پیروی از درس شیخنا سعدی علیه الرحمة که در حکایتی از گلستان،( آن غلام دریا ندیده ی بی قرار را به دریا افکنده تا پس از نجات، قدر کشتی سلطانی و امنیت جانی را بداند) امر فرمود: تا در سهمیه نانواها خللی ایجاد شود و پخت نان به نقصان افتد و همین کالای رایج و ارزان به شئ گران و نادر بدل شود تا قدر بود و نبود آن بهتر شناخته شود! و مبادا زبانم لال، دیگر کسی از روی ندانی و ندانم کاری، گپی، ایرادی، مساله ای بر قیمت آن بتراشد و آن همه حکمت را به صحبتی سقیم مخدوش کند و خدای ناخواسته، خاطر خطیر دلسوختگان خلق را، به کج خلقی برنجاند و اسباب معصیت و ناسپاسی فراهم آورد.
...الحمدلله که این تدبیر حکیمانه اثر کرد و در طرفة العینی مسائل از صفحه ذهن و ضمیر خلایق محو شد. آنگونه که دیگر هیچ ذکر سخیفی مسموع نگردید. به علاوه که عنقریب باشد که آن "رفیقی" که گفته بود:"قرار بود نفت سر سفره ها بیاید، این نان هم برچیده می شود" بیاید و حرف نسنجیده اش را پس بگیرد و بپذیرد که اتفاقاْ اگر نان قرار باشد، - زبانم لال - برود، به خاطر همین بوی بد نفت است، نه چیز دیگر!! و مؤکداْ عرض شود که به لطف بزرگان، هرگز چنین روزی نخواهد آمد که از سر صدق و سخاوت ایشان، سفره های تمیز و پاکیزه به چرک و دوده ی نفت و مشتقات فسیلی آن آلوده شود. انشاالله.







