تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

 

از فنون ادبی،  یکی هم حسن طلب است که اصحاب شعر و اهل ادب قدیمه، هر وقت دست و بالشان تنگ می شد و از امیری ،  رئیسی ، کسی مدد می خواستند از آن بهره می گرفتند و آ ن صنعت هم البته    معجزه آسا به میدان می آمد و گره از مشکل شان وا میکرد . اما آن صنعت بدیع! چه بود که آن همه هنر از سر پنجه اش می ریخت؟- هیچ !

حسن طلب، چیزی نبود جز طلب کردن به شیوه ای ظریف و غیر متعارف به نحوه ای که دل آن صاحب منصب به دست آید و دستش را به دهش وا دارد . مثلا یک بار در قرن هشتم وقتی حافظ ( علیه الرحمه) ماشینش حسابی به روغن سوزی افتاد و خواست برای تعمیر آن، مختصر اثاثیه منزلش را بفروشد،  عیالش اجازت نداد و امر فرمود که الا و بالله باید بروی نزد والی شهر،  وصف حال کنی وبه جزای سی سال آزگار خدمت در دارالتعلیم، انعام بخواهی .

حافظ با اینکه می دانست در نزد امرا و روسای امروز، از راه و رسم امارت و ریاست فقط پز و امر ونهی آن باقی است و صد البته از صله و انعام خبری نیست،  مع ذالک به اصرار عیال چکامه ای سرود و فی الفور به دربار رسانید که :   

                رسید مژده که آمد بهارو سبزه دمید                 وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

                

حضرت والی که اتفاقا در آن دم دماغش چاق و چله بود،  بدش نیامد که با آمدن بهار و دمیدن سبزه ، سراغی از می و نبید بگیرد . چاکری را بانگ زد و گفت: الساعه بساط انبساط ما بگستر ! چاکر خدمت کرد و عذر خواست که در دربار از شدت دست تنگی اثری از این متاع نباشد!! پس، والی بفرمود تا حافظ را در حضور نگه داشتند. جیبهایش را با کمال احترام کاویدند و تخلیه کردند و چون جز دفترچه های اقساط و کاغذ پاره های شعر و قبوض بدهی آب برق و گاز تلفن نیافتند ، ماموری را به منزلش فرستادند تا آن مختصر    اثاثیه ای که برای فروش در نظر گرفته بود، ضبط کردند و به هزینه  سفره،  حواله نمودند .

 بیچاره حافظ که نه تنها از این حسن طلب طرفی نبسته بود که خود را بیشتر دچار هزیمت و هلاکت        می دید اظهار عجز و لا به کرد که ...!!

لاکن اعوان و انصار والی آمرانه کلام او را قطع کردند و فرمودند تا غم به دل راه ندهد و خیال آسوده دارد که حضرت والی، درروزهای آتی، هردومشکل او را با اشارتی بگشاید!عنقریب است که اوراق قرضه از ضرابخانه برسد ، قدری از آن به امورات دربار صرف شود که نه اسب پاسبان آذوقه دارد و نه ماشین مخصوص والی بنزین! و قدری هم البته به حافظ و امثالهم داده شود که هم اثاثیه ای برای اهل و عیال تهیه کنند و هم ماشینشان را از روغن سوزی برهانند . و حافظ لا علاج آستان بوسید، خدمت کرد و به نزد عیالات شتافت تا حکایت حسن طلب خود را برای آنان و اگو کند.  


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:38  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه بیستم اردیبهشت 1387
هفته معلم را پشت سر گذاشتیم. در حالیکه شاهد برنامه های خوب و ارزشمندی برای تکریم و بزرگداشت مقام معلم بودیم.عیادت از بیماران صعب العلاج فرهنگی، همایش جذاب و با طراوتی با حضور معلمان کلاس اول در بیت شهید صدوقی و با میزبانی فرزند برومندش، جشنواره بزرگداشت معلمان نمونه استان که به تنهایی شکوهمندی همه برنامه ها را با خود داشت، همایش نکو داشت یاد و خاطره شهدای معلم، دیدار با  خانواده های معظم شهدا وجانبازان ، مراسم خاص پیشکسوتان فرهنگی که توسط شهرداری بر پا شد و القصه مراسمی که در تک تک شهرستان ها و مناطق استان برگزار گردید، از جمله این برنامه ها بودند. حضور مادری پیر و مخلص با هفت دختر معلمش در صحنه این مراسم، معرفی "معلم معلمان"! پنج نسل معلم که هر یک از آنها از محضر و مکتب دیگری بهره برده بودند تا سرسلسله آنان ، بزرگ معلمی چون استاد فخرالدینی (اولین دبیر لیسانسیه یزد) با عمری قریب یک قرن، اما به برکت صد قرن درخشنده، به واسطه محصول تربیتی و فرهنگی بیشمار و بی بدیل خود!  تجلیل از "مدیر نخبگان" یزد -جناب آقای شمس خرمی-که بسیاری از بزرگان دیروز و امروز جامعه ما، درس آموز مکتب اخلاقی و فرهنگی او بوده اند.(راست قامتی که با وجود کهولت سن همچنان چون کوهی استوار و باشکوه به تعلیم و تربیت این خطه اعتبار و افتخار می بخشد)وبآلاخره خیل دانش آموزان مشتاق سرودخوان که عاشقانه سرود های نغز خواندند و معلمان عزیزشان را گلباران کردند...  به لطف الهی همه این برنامه ها به زیبایی انجام شد، آنسان که گویی در بزرگداشت منزلت این قشر ارجمند(که بهترین امانتداران عصر  ما هستند) سنگ تمام گذاشته شده است ! اما ای کاش همه بخش های مدیریتی و اداری، هماهنگ و متوازن عمل می کردند و اجازه نمی دادند تا با عدم پرداخت مطالبات و پاداش پیشکسوتان و معلق ماندن احکام سال جاری به بهانه اجرای "طرح پرداخت هماهنگ"همراه با امواج بی مهار گرانی، شیرینی این روز های بزرگ و شاد را به کام آنان تلخ کند!


+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:16  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه ششم اردیبهشت 1387

از این به بعد، کسی را که دوست ندارید، نفرین نکنید که نانش آجر شود! برعکس، کسانی را که دوست می دارید برایشان دعا کنید که الهی نانشان آجر بشود! چرا که این روزها قیمت آجر از نان بیشتر شده و به اصطلاح نان توی آجر است!! اتفاقاْ خود آجری ها (کوره پزها) هم که حالا به برکت گرانی نا بخردانه آجر، خدا را بنده نیستند و سر از طایفه اعیان و اشراف در آوردند، وقتی می خواهند کسی را نفرین کنند می گویند: الهی خشت هایش گل بشود. یعنی همان خشت هایی که بایستی در کوره، آتش بخورند و آجر بشوند. بگذریم... به همین خاطر هم هست که آجری ها (کوره پزها) از برف و باران خوششان نمی آید و هرگز در دعای باران با مردم هم نوا نمی شوند. آنان منتهای آمال شان این است که زمین یکسره خشک و لم یزرع باشد. هیچ گل و گیاه و درخت و بوته ای سبز نشود و دنیایی لبریز از شوره زار در اختیارشان باشد تا گِل و آتش را به هم بیامیزند و جهنمی از آجر بیافرینند و از پس آن نان بخورند. آن قدر  بخورند و بخورند که شکم ـ هاشان هم کوره آجر بشود!!


+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:20  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.