تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

جمعه سی ام فروردین 1387
یک هفته بود که از سفر دارالاماره به دارالعباده باز آمده بودیم که خبر تلخی دوباره ما را به دارالاماره کشانید. پدر همسرم فوت کرده بود. کمتر از یک هفته در بیمارستان دوام آورده و بعد رحل کوچک اقامتش را برداشته و در دنیایی بهتر گسترده بود ...
یادش زنده باد ، خوب زندگی کرد و آسوده مرد . از چیزهای دنیا فقط آنها را برای خود انباشت که ماندگار بود و بقیه را در طول زمان زندگی با سخاوت و جوانمردی بخشید و از آنها دور شد. بی آن که دل واپس فقدانشان باشد.بیش از نیم قرن پیش، سی سالگی خود را از فومنات گیلان برداشت و با زن و فرزندی خرد به تهران آمد. فقط بدان امید که آنطور که آرزو داشت زندگی کند و بچه هایش را پرورش دهد.
همینطور هم شد. اتاقی اجاره کرد و با گلیمی که خرید، آن را فرش کرد. کارگر کارخانه ای شد و با کار خستگی ناپذیر، زندگی ساده اش را از نقطه صفر دوباره شکل داد. ده سال گذشت تا بتواند زمین کوچکی بخرد و عمارت محقری در آن بنا کند. خانه ای که در آن هشت فرزند رشد کرد و به مدارج علمی و فنی رسید و همه آمال و آرزوهای او را به نتیجه رسانید. این خانه کوچک و پربرکت تا پایان عمر سرپناه آسوده و آراسته اش بود. حالا هم که رفته است، این خانه همچنان قلب تپنده خانواده اوست . بچه ها که البته هر کدام صاحب بچه هایی شده اند ، می آیند و به یاد نیکی ها و محبت هایش می نشینند و دفتر خاطراتش را مرور می کنند... قصه پر ماجرا و با شکوهی دارد که با راستی و پاکیزگی در آمیخته. کارگر ساده ای که عاشقانه زیسته، دنیا را به سهم خود ساخته ولی هرگز فریفته آن نشده و القصه با عزت و اعتبار آن را بدرود گفته  و چون نهالی بی بدیل در بهشت زهرا غرس گردیده است تا فردا در زمینی بهتر دوباره بروید :
        کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست ؟                چرا به دانه انسانت این گمان باشد ؟!
... و همه شاهد بودیم که رونق مراسم یاد بودش از مجلس هیچ وزیر و وکیلی کمتر نبود. انبوهی از جمعیت با انباشته ای از خرمن ها و تاجهای گل و دیواره هایی از پارچه ها و پلاکاردهای عرض تسلیت از هر "کجاآبادی" که آشنایی یا
فرزندی از او، در آن نام و نشان داشت، به یادبودش تقدیم شده بود ...
روحش شاد و یادش هماره زنده باد.

It was a week that we were back from our new year holydays , when we received a bad news .

My father  in law( he was a very kind man) passed a way and we had to return back to Tehran

and so it was very sad for everybody in the family.

Although we known that death is a fact in life .

No matter who you are from and where you are.

We are always hope full as human beings.

He is immortal and flies from the world cage to immortality and he will see his task result and nice thought when you dig a seed and you see the crop .

Why don’t you believe that when you die, you are mortal.


+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:37  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
فرزند آدم دوباره شکست خورد. این بار هم از ناحیه اعتماد ! نمیدانم اعتماد چه ناحیه خطرناکی است که بیشتر شکست ها و نامرادی ها از آنجا بر می خیزد ! یادمان باشد وقتی این بار گذرمان به آنجا افتاد قدری با حواس جمع تر قدم برداریم . به هر حال این شکست خیلی تلخ بود. باعث شد چیز مهمی به دست فرزند آدم نرسد و مستقیم روانه چنگ کسی بشود که روزی روزگاری مدید ، مثل پسرخاله ها لبخند می زد و خیلی گرم و گیرا احوالش را می پرسید !!
پس نتیجه دیگر اینکه : هر کس لبخند زد و احوالت را پرسید، الزاما پسرخاله ات نیست و تو حق نداری در ناحیه اعتماد او، سر به هوا سیر کنی !


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 21:25  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه شانزدهم فروردین 1387
جاده های پر پیچ و خمی را که در لابلای کوههای سر به فلک کشیده البرز رخنه کرده اند، یکی پس از دیگری پشت سر می گذاری و به ناحیه بدیع و تازه ای می رسی که به نحو محسوسی متفاوت از دیگر نواحی است.
ناحیه شمال با آب و هوایی  معتدل همراه با مناظر چشم نواز از چمنزار و کوه و جنگل و دریا، همه در کنار یکدیگر در دسترس توست و تو می توانی نوروز خود رادر آغوش کریمانه آنان سپری کنی و از هم نفسی- شان لذت ببری.
یک طرف کوهسار های بلند و پوشیده از درختان سبز جنگلی و دیگر سو دریا با همه شکوه و عظمت. یک سو از دسترس تو تا تیررس نگاهت سراسر سبز و دیگر سو،  آبی دریا تا آنجا که به آبی آسمان پیوند می- خورد. و فاصله کوتاه میان این دو، جاده است با چمنزارهای وحشی حواشی، شالیزارها مملو از آب و باغات مرکبات که بی هیچ دیواری در نهایت زیبایی جلوه گری می کند.
...و من شده ام سراپا چشم سیری ناپذیر برای تماشای این همه زیبایی بهت آور و می اندیشم که اگر از همه درختان جنگل قلم بسازند و از همه آب دریا مرکب، نمی توان این جلوه های بی همانند را تمام و کمال توصیف کرد!


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:55  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.