تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

نوروز مهربان، در آستانه بهار ایستاده است و با نسیم معطر و دستان سبز خود سفر ما را به سال جدید خوش آمد می گوید.
نوروز، سخاوتمندانه، خرمن خرمن گل و شکوفه به میهمانان هدیه می کند و در جشنی با شکوه همه را به سرور و شادمانی فرا می خواند تا خداوند هستی همه برکات آسمانی خود را بر زمین زندگی انسان نازل فرماید. انسان دست در دست نوروز زیبا، طلیعه بهار و حلول سال نو را پاس می دارد و به افق های روشن خجستگی پیوند می زند.سال نو مبارک!

New year celebration “Norooz” is here.

-the beginning of spring .

Our traditional customs is very beautiful

 and lovely, that dates back to our ancestors.

Visiting the relatives ,

 eating nuts, eating fish

with green rice with family members

 at the  “ Haft sin “ stands

 for seven words that starts with “sس .

The end of our Norooz holidays

 is the 13th of “farvardin”

-the first month of the year

– is nature day on which people

 go on a picnic to the nature

 , trying to enjoy them selves.

 Happy New year


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:6  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه هجدهم اسفند 1386
در آخرین فرصت ممکن که کاندیداها ی تایید شده می خواستند رسما کار تبلیغاتی خود را(که حاصل ماهها کار برنامه ریزی و تشکیلاتی بود)، آغاز کنند، تازه معلوم شد که آقای مهندس کلانتری - علیرغم همه وعده- ها و وعید ها و امروز و فردا کردن های دست اندرکاران - تایید صلاحیت نخواهند شد و بایستی با مردم و دوستان خود خداحافظی کنند. در حالی که هنوز هم، نه ایشان و نه مردم، دقیقا نمی دانستند که بنا به چه دلایل شفاف و متقنی بایستی مشمول چنین تقدیری باشند! حال درست در همین شرایط، آقای مهندس اولیا جواز ورود به عرصه انتخابات را دریافت کرد. در شرایطی نابرابر و محدود. طبیعی است که ایشان با یک سئوال بزرگ و مهم :چه باید کرد؟ مواجه باشند! از سویی هیچ فرصت عادلانه ای در اختیار ندارند و از دیگر سو بایستی جانشینی برای آقای مهندس کلانتری باشند و انتظار یک طیف و قشر مهمی از انقلاب اسلامی را بر آورند. این مسئولیت سنگینی است که بخصوص وقتی با تایید و سفارش جناب آقای خاتمی همراه می شود، نمودی حساس تر می یابد.
از اینرو اینک آقای مهندس اولیا با همه شایستگی ها و سوابق ارزشمندش، فقط "اولیا" نامزد انتخاباتی مجلس از ناحیه اراده شخصی خودش نیست. بلکه عهده دار نمایندگی و میدان داری تفکر اصیل انقلاب و جمهوریت نظام است که در این دوره نامزد وکالت مجلس شورای اسلامی شده است. این نکته ای است که دقیقا بایستی مورد توجه همه علاقه مندان و وفاداران به آرمان های امام راحل(ره) و جمهوری اسلامی قرار گیرد و به طریقه ای صحیح و مناسب اطلاع رسانی شود.
چنانچه اهل فن و ستاد های تبلیغاتی، قبل از هر چیز این نکته مهم را در مورد آقای مهندس اولیا به اطلاع عموم برسانند و سپس شخصیت ارزشمند وی را (که از سوابق انقلابی و صلاحیت های اعتقادی و اخلاقی و تجربه های علمی و مدیریتی برخوردار است) معرفی نمایند، بسیار موثر و کارساز خواهد بود.
در این صورت کمک خواهد شد تا به حول و قوه الهی، جامعه پویا و نجیب یزد، انتخابی اصلح داشته باشد و نماینده ای فهیم ، کارشناس ، متعهد و متخصص که شاسته ایران بزرگ و یزد سرفراز است را به مجلس بفرستد.


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:45  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه هفدهم اسفند 1386

نمی دانم برای چهارمین یا پنجمین بار است که از شبه جزیره جنوبی کشورمان - بوشهر - دیدن می کنم. شهری که بیش از هر چیز یادآور رشادت ها و حماسه سازی های دلیرمردانی چون رئیس علی دلواری است که اوراقی از تاریخ مبارزات ملت ما را بر علیه استعمار درخشنده کرده است.
حالا چه خبر بود که ناگهان این مشغله ها و دغدغه های پایانی سال  را رها کردیم و بار سفر به این دیار دور و دراز بستیم؟!
بله! موضوع، انتخاب معلمان نمونه بود و همایش دبیران بزرگداشت مقام معلم آموزش و پرورش سراسر کشور که امسال در این دیار برگزار می شد.
بالاخره به هر بهانه آمدیم. آن هم با همسفری اهل دل و عاشق طبیعت ایران. سید، وقتی از حریم یزد گذشت، مسیر بکر و تازه ای را در پیش گرفت. اقلید فارس با دشت های وسیع و سرسبز و چشمه های پر آب و کوه ها و گردنه های بلند و آبادی های بزرگ و کوچک تا یاسوج با عشایر خون گرم و مهربان و بالاخره کازرون و برازجان و بوشهر با خلیج فارس که از سه جانب، این شهر قدیمی را در آغوش گرفته است. در بوشهر پس از اسکان در خانه معلم، اولین ملاقاتمان با دریا بود و بعد سراغ دوستانمان را گرفتیم که: که آمده و که نیامده؟!
دریا در اولین ملاقات آرام بود و خواهش تماشای ما را، خوش اجابت کرد. لاکن در دیدارهای بعدی و بعدی طوفانی بود. با ما اما، رفتاری محبت آمیز داشت. درست مثل میزبانان صمیمی که در کار پذیرایی از هیچ کوششی دریغ نورزیدند. دو روز تمام در جلسات و خلسات و مذاکرات و محاورات پیرامون ساز و کار انتخاب معلمان نمونه استانی و کشوری گذشت و روز سوم به گونه ای دیگر آغاز شد.
بازدید از بندر گناوه و خرید. فال و تماشا. و هر دو به طبعمان سازگار آمد. مختصر پول توشه سفر، صرف خرید اقلامی برای سوغات و سپس خداحافظی از دوستان و بوشهر...
اگر چه خاطره یک شب دریا فراموش ناشدنی شد. نظاره تمام طول ساحل همجوار شهر و قدم زدن در ریگ های نرم و مرطوب ساحل که دریا تازه از آن دامن کشیده بود، در زیر نور نورافکن هایی که شهردار خوش سلیقه، در طول ساحل سنگ چینی شده، نصب کرده بود، بسیار تماشایی و لذت بخش بود. خصوصا که در این تماشا تنها هم نبودیم. دسته دسته جوانان پر شور که از هر جایی حکما گردآمده بودند، هر کدام با طبع و طور خاص خودشان با دریا سر و سری داشتند و حال و هوای آن شب آرام و معتدل را به یاد ماندنی کردند.
...و مهمتر این که سفر هر چه که بود، توانست ما را از کسالت روزهای سنگین و ملال آور این چند هفته یزد، در آورد. کار چندگانه و زیاد مدرسه و اداره و دلگیری مربوط به عدم تایید صلاحیت آقای مهندس کلانتری ضمن برخورداری از فضایل و ارزش ها، و علیرغم وعده ها و وعیدها و امروز و فردا کردن های دست اندرکاران!
حالا در مسیر بازگشت به یزد، وقتی کازرون را به سمت دریاچه پریشان پشت سر می گذاشتیم و به دشت ارژن می راندیم، پیامکی واصل شد که جناب آقای خاتمی ضمن تشکر از آقای کلانتری، از نامزدی آقای مهندس اولیاء حمایت کردند و پس از آن پیامک های دیگری در این رابطه...خوشحال شدم. انصافا مهندس اولیا با سوابق انقلابی، علمی و تجربی و نیز صلاحیت های خانوادگی و شخصی می توانست جانشین مناسبی در این موضوع باشد.
پاسی از شب گذشته بود که خود را در شیراز یافتیم. نماز و زیارت در شاهچراغ و پس از آن صرف شامی مختصر، تنها برنامه و توقف ما در شیراز بود.
در آخرین دقایق تقویمی پنجشنبه، دوباره به سمت یزد حرکت کردیم. سید مرتبا از خاطرات دوران جوانی اش می گفت و من خواب و بیدار چشم به پیچ و خم هولناک جاده داشتم و گوش به کلام خوش سید! تا  اینکه کمی قبل از اذان صبح جمعه  دوباره خود را در خانه و کاشانه  ملاقات کردیم. حالا تا ببینیم از امروز تکلیفمان در مورد انتخابات با آقای مهندس اولیاء چه می شود؟


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:47  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه دهم اسفند 1386

قبلا این دم خروس در همسایگی ما زندگی می کرد. اما بعدا اتفاقات غیر منتظره ای افتاد که با پر طاووس در آمیخت و جزء بالا نشین ها شد.
همین جمعه پیش، در حاشیه یک اجلاس آموزشی او را دیدم. گلایه کردم و پرسیدم که چرا "دوستی بزرگ" نبایستی مقداری صلاحیت داشته باشد؟!  قیافه ای حق به جانب گرفت و گفت: "من هم اعتراض دارم و بارها گفته ام که این تنگ نظری ها عاقبت خوشی ندارد."
راستش از اظهارات صریح او متعجب شدم. به یاد ضرب المثلی افتادم که دم خروس در آن بود. ولی تا خواستم عکس العملی داشته باشم، ناگهان غیبش زد! و من تنها ماندم با چای سرد شده و همان     ضرب المثلی که "دم خروس" در لابه لای کلماتش بود.


+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:28  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.