تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

شنبه بیست و نهم دی 1386

امروز عاشوراست. روز بزرگی است که حسین (ع) در جنگی نا برابر در مقابل همه طاغوت و ظلم و جور زمان خود می ایستد و دشمن را با همه غدر و ثرو ت و قدرت به ذلت و زبونی و نیستی می کشاند و خود البته در اوج صفا و راستی و پاکی و مروت و مردانگی - اگر چه از آب قلیل دنیا محروم می ماند - اما تشنه کام به چشمه آب حیات دست می یازد و در قله های تاریخ بشری جاودانه می شود.
آری، امروز عاشوراست. امروز حسین (ع) قهرمان سرزمین کربلا، با خانواده، فرزندان و یاران دردانه اش، صدها جلوه حماسی از عشق و ایثار و جانبازی  می آفریند.
امروز عاشوراست. مثل پارسال، مثل هر سال و مثل تا هزار و چند صد سال پیش، پرچم عاشورا با عزت و عظمت در اهتزاز است و پیام انسانی خود را تکرار می کند:
 ای انسان! زندگی، عقیده و جهاد است. آزادگی انسان با زندگی ذلت بار که سران زر و زور و تزویر تحمیل می کنند، سر سازگاری ندارد.
امروز عاشوراست. عاشورا متعلق به ماست. ما وارث حسینیم و باید میراث خود را پاس بداریم. نگذاریم نامردمان و زور مداران و زر پرستان با سفره های ریایی و با آواز مداحان دروغین، امام حسین (ع) را تصاحب کنند و پیام های روشن و انقلابی او را با غبار هایی از تحریف و خرافه بپوشانند و همچنان سلطه و ستم خود را توجیه کنند.
امروز عاشوراست...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:12  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

زمان اجرای پروژه میدان امام حسین، چند روز پیش، صفر شد و پروژه، نیمه کاره، بدون مراسم افتتاح، به بهره برداری رسید. روز شمار پروژه هم که دیگر صفر شده بود، از میدان حذف گردید و به جای آن عکس و تابلویی از پل زیر گذر میدان نصب گردید.اگر چه در روز های آخر باقی مانده، کار با با سرعت فوق العاده ای پیش می رفت، اما واقعیت این است که هنوز هم پروژه ناقص و نا تمام است. روکش آسفالت زیرگذر، هم- سطح سازی اطراف میدان، اصلاح و آسفالت چاله ها و رفع وصله کاری ها و بالاخره خط کشی ها و گل کاری ها و نصب تابلوها، کارهایی است که بایستی انجام می شد. ولی خوب چه می شود کرد؟ اصل این است که خوشبختانه زمان به پایان رسید و این خودش فوق العاده اهمیت دارد.

آدم کم اطلاع و نا آشنایی پرسید: حالا نمی شود پیمانکار محترم، کار را درست و حسابی تمام کند؟ و زیرکی پاسخ داد: انصاف هم چیز خوبی است. در دمای زیر صفر هیچ، در زمان زیر صفر چگونه می شود کار را تمام کرد؟! تازه بدگویی مخالفان هم هست. کافی است فقط یک نفر کارگر، در آن اطراف دیده شود. داد و هوارشان بلند می شود که اینها به وعده خود عمل نکرده اند و پروژه به موقع تمام نشده و..!

آن آدم کم اطلاع دوباره سئوال کرد: خب آخرش چه؟ بالاخره این پروژه باید تمام بشود یا نه؟ و دوباره جواب آمد: آدم نسبتاً خنگول! چرا متوجه نیستی؟ کار از نظر ما تمام شده. این خرده کاری هایی که هم تو اشاره می کنی، ربطی به پروژه ندارد. اینها را بعدا شهرداری در یک فرصتی که کسی حواسش نیست، با اعتبار خودش درست می کند. این خودش به نوعی کمک به اجرای اصل ۴۴ و جلوگیری از ضرر و زیان بخش خصوصی هم حساب می شود.  یعنی همان یک تیر و چند نشان سابق!!

بیچاره آدم کم اطلاع و نا آشنا، ناگزیر به بیسوادی و بی خبری خود اعتراف کرد و بدینسان هر طور که بود سر و ته بحث و جدل را درست مثل سر و ته پروژه به هم پیچید و رفت پی کارش!!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:1  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه بیست و یکم دی 1386
پس از سفرهای پیاپی ای که بخاطر زلزله بم (در همان ایام تلخ)، به کرمان داشتیم، حالا نمیدانم بعد از چندمین سالگرد آن حادثه غم انگیز، دوباره به کرمان می رویم. برای سفری کوتاه و شرکت در گردهمایی یک روزه آموزش و پرورش. جمع صمیمی خوبی داریم.شوخ و زنده دل و باطراوت. شبانگاه می رسیم به مهمانسرای فرهنگیان کرمان. شام و خواب و استراحت، و صبح روز بعد، یکسره تا شامگاه، سمینار. مختصر سوغاتی هم که فراهم می شود، حاصل استفاده از فرصت تنفس بعد از ناهار باضافه کمی تاخیر است.چند جعبه شیرینی کماچ و کلمبه. همین.
در "سمینار" با اینکه ظاهرا شبیه بقیه سمیناهارهاست!! اما حرف های نسبتا خوبی مطرح می شود. برخی از مباحث مربوط به احوال تخصصی ماست و برخی جنبه ای عام دارد. در این میان سخن سید جعفری ـ امام جمعه کرمان ـ بسیار قابل اعتنا و احترام است. شاید این پیشامد نادری باشد که زبانی در این سطح، از دل ما سخن می گوید و آن هم شفاف و شجاعانه که:
" آموزش و پرورش در این چند دهه، هیچ کاری نکرده است! راهی که در پیش گرفته به سوی ترکستان است و تا سر منزل مقصود فرسنگ ها فاصله دارد...کتاب هایی حجیم، برنامه هایی سنگین و کسالت بار، بی جاذبه و کم اثر! و...
و من در سیال ذهن خود تصویری می سازم از کسی که آبی را با هزار زحمت و مشقت از ژرفای چاهی عمیق با چرخ و طناب بکشد و آن را در بالای کوه قاف در هاون بکوبد و بریزد.
و سید در ادامه توصیه می کند که: مسئله را در همه جا و بر همه کس فریاد کنید و بخواهید تا تحولی، انشا الله صورت پذیرد !
و من دوباره در سیال ذهن، موضوع را پی می گیرم :
"سید جان ! تو را به حرمت جدت قسم!  همین یکی تحولی که کردند، بس نیست ؟ احیاء امور تربیتی !! با بوق و کرنایی که گوش فلک را کر کرد، فقط قرار گذاشتند که من بعد، علی،بشود خواجه علی !!(تازه اگر خوش بین باشی) "
... در پایان، آنگونه که از گوشه سخن مسئولی دیگر در می یابیم، گویی بعضی ها از سخن سید، چندان خوششان نیامده ! دوستی می گوید: احتمالا نهی او بابت جذب و دفع نیرو ها به بهانه چپ و راست بودنشان، به مذاق حضرات خوش نیامده باشد !
بگذریم، سمینار، خیلی زود، به سرعت یک روز زمستانی طی می شود و صبح روز بعد (جمعه) همراه با شروع دوباره بارش برف، به سمت شهر و دیار خود به راه می افتیم و پس از شش ساعت هول و هراس، اما با خاطره ای خوش، به خانه برمی گردیم.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:57  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه هفدهم دی 1386

شاید کوچه های تنگ و پیچ در پیچ، با دیوارهای بلند و کاهگلی اطراف میدان امیرچقماق یزد، تا به حال اینقدر ازدحام مردم را به چشم خود ندیده بود . کوچه های خلوتی که در طی قرون متمادی راز دار نجابت و رنج و زحمت مردمی سر به زیر بود، حالا مملو از جمعیتی شده بود که شور و شیدایی خود را در استقبال از رهبر بزرگوار نظام به تماشا گذاشته بودند .

 هزاران چشم مشتاق در خیابانهای مرکزی شهر، لحظات دیدار را با امید رقم خوردن سفری پر خیر و برکت، انتظار می کشیدند .منتظرانی بی ریا با سادگی و صفایی خاص خود، بیگانه از تصاویر بزرگ و پرهزینه ای که ادارات و گروهها، به دور از اعتدال، بر در و دیوار اصالت و قناعت شهر آویخته بودند و هم البته به دور از زبان مبالغه و کم اثر برخی از گویندگان و خبرنگاران صدا و سیما که رشته کلام را گاهی ،مثل دست و پای خود، گم می کردند و اغلب در ارائه کاری یکدست و خلاق و صمیمی، کم توفیق می ماندند ...

غیر از دیدار بزرگ مردمی که در نخستین روز سفر، به صورتی باشکوه رخ داد، برنامه های متنوع دیگری هم بود که در طی پنج روز متوالی انجام شد . دیدار با خانواده معظم شهدا، زیارت بقعه امامزاده جعفر(ع)، بازدید از اماکن گوناگون مثل مسجد جامع کبیر ، جلسات بزرگ سخنرانی برای دانشجویان و ... از آن جمله بودند . در این میان اما، دیدار با نخبگان جایگاه خاصی یافت که به نظر میرسد ارزش تامل بیشتری داشته باشد . اگر چه بسیاری از کسانی که در این اجلاس بزرگ شرکت داشتند در شمار نخبگان بودند، ولی بسیاری هم حاضر بودند که می شود گفت جانشین نخبگان غایبند که از چشم برنامه ریزان - بنا به هر دلیلی – دور مانده بودند !!

... بگذریم، سفر به خیر و نیکویی سپری شد و میهمان و میزبان هر دو راضی و دلشاد همدیگر را وداع گفتند و دعا کردند . و برف – تحفه سپید آسمانی- در بدرقه این سفر عزیز، باریدن گرفت تا نشانه ای برای برکات فردا و افق های روشن آینده باشد .


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:47  توسط م.ک.دهقانی  | 

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

 

چند روز پيش،  انگار حسي مثل "حس ششم " باخبرم كرد كه بايستي با دوست قديمي ام  دكتر الهام تماس برقرار كنم. كلي شرمسار بودم كه ديدار ايشان براي مدتي تاخير شده بود. و اين دست كم، پنجاه درصد تقصير به حساب من مي آمد. به ديدارش كه رفتم مجلس ختم داشتند . من هم دير رسيده بودم و ناچار براي ديدار، بايستي به منزل ايشان مي رفتم.

يك ساعت گفتگوي ما ؛ بسيار زود گذشت ! مانده بوديم كه بعد از ساليان، از كدام در سخن برانيم. از بچه هامان صحبت كرديم كه كجا هستند و چه مي كنند ؟ و از كار و بار خودمان كه به چه پايه رسيده؟ و…بالآخره از مرحوم قيصر امين پور و احوالات و عوالم آخر عمر و حال و هواي تازه شعرش…! شعر هايي هم خوانديم. الهام از دوست و همكلاسي دوره دكترايش – قيصر – و من چيزي از خودم خواندم.

و در اين اثنا خاطرات خوش گذشته،  سلسله وار جلو چشممان رژه مي رفتند. ال اول، كه حالا براي خودش بزرگ و عيال وار شده بود ؛ روزگاري كوچولوي تيز هوش و چابكي بود كه شيرين كاري هايش زبانزد دوستان و آشنايان بود و خواهر كوچكترش ال دوم كه به شوخي قرار بود عروس خانواده ما باشد ؛ حالا به عنوان كارشناس ارشد مترجمي زبان، بيا و برويي داشت كه مگو و مپرس! و كوچكترين خواهرشان ال سوم – شكوه – هنوز آب دانشگاه اصفهان مي خورد. آخرين فرزند – شهاب – هم كه براي كنكور خودش را در گوشه اي پنهان از ساختمان حبس كرده واجازه ملاقات به كسي نمي دهد...

حالا كه اينها را مي نويسم ؛ چند روز از آن واقعه گذشته است. عيد قربان سپري شده و در آستانه عيد غدير هستيم ! اتفاقا مي خواهم غديريه اي براي "مشق آفتاب " كار كنم. بي درنگ سراغ دكتر الهام را مي گيرم و غزلي از صناعات طبع وي بر مي گزينم. به حرمت سالياني كه در آموزش و پرورش صادقانه خدمت كرد و منشاء اثرات فراوان شد و هم البته بخاطر دوستي كه سرمايه ارزشمند و بي بديلي است :

 

كيست آن غواص بحر حق كه جان جوياي اوست

وز همه دريادلان،  دل غرقه دردرياي اوست

گر خدا خوانيش كفر و گر نبي گوئيش ظلم

هم خدا همنام او و هم نبي همتاي اوست

نيست نوح ؛ اما به دست اوست كشتي نجات

نيست ابراهيم ؛ اما بت شكستن راي اوست

خضر، عمري تشنه يك جرعه از صهباي او

آسمان، مخمور جامي از مي ميناي اوست

يك طرف سرها اسير ضربت شمشير او

يك طرف جان ها مطيع خطبه غراي اوست

گر بپرسي، باز گويم نام نيكويش علي ست

لفظ قاموس بشر درمانده در معناي اوست

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

ذره اي از آفتاب قدر مهرافزاي اوست

زاده شد در كعبه و جان داد در محراب حق

در خور نور ولايت، همت والاي اوست

نور بعثت در دل است و شور هجرت در سرش

مكه، يثرب، كوفه، صحراي نجف ماواي اوست

خود به پاي نخل، پاشيد آب، وقت كشت و كار

آسمان، پا در گل و خورشيد، سر در پاي اوست

من ندانم در مقام قرب حق، جايش كجاست

اينقدر دانم كه اينجا، دوش احمد جاي اوست

از علي آموز اخلاص؛ از علي آموز علم

از علي آموز حق، چون درس حق، املاي اوست

در غدير خم، نبي فرمود با بانگ رسا

هر كه باشم من ولي او ، علي مولاي اوست

با علي باش و بدان او با حق و حق با علي است

راي اهل دل، ز آراي جهان آراي اوست


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:38  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه دهم دی 1386

 

امروز عید غدیر است. دلشادیم و شادمانه این عید را به یکدیگر تبریک می گوییم، اما در قلب غدیر یک تألم و تأسف نهفته است که دل ها را به درد می آورد و  آرام نمی گذارد. آن امانت بزرگی که خداوند بر دوش رسول امینش نهاد که با آن انسان ها را از پرستش بتان دروغین و از اطاعت شیاطین برهاند و در پرتو پیروی خدا، به نعمت و امنیت و آسایش برساند، حالا پس از عمری مجاهدت طاقت فرسا این امانت را به برادری وا می گذارد که نه تنها از کودکی تربیت شده دامان اوست، که در همه حال و همه جا دوش به دوش او جهد و جهاد کرده و در تمامی امور به زیباترین وجه معاونت نموده است. بدان پایه که امین حق در حجه الوداع او را بر سر دستان خود بلند می کند و به مولایی امت پس از خود معرفی می نماید. خرسند است که اینگونه رسالت خود را کامل کرده و نهالی را که با همه توش و توان به این حد رشد رسانده به باغبانی شایسته و سزاوار می سپارد.

افسوس اما، که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) حوادثی دیگر رخ می نماید و با ظهور نخوت ها و خود خواهی ها، عدالت و حکمت منزوی می شود و دلهای مشتاق از آزادی حقیقی محروم و گوهر وجودشان ناشکوفا می ماند. تا اینکه بالاخره، کج روی ها و ناکامی ها به بن بست سیاسی می رسد و دست بیعت امت پس از سالیانی نامرادی، دستان توانای مولای متقیان را می جوید...و او نه به خاطر رغبت در قدرت و نه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا، بلکه برای بازگرداندن نشانه های دین خدا به جامعه و اصلاح امور و تامین امنیت بندگان ستمدیده و اجرای حدود اجرا نشده، عنان حکومت را به کف می گیرد. اگر چه حکومت حکیمانه و عدالت محور او چندان نمی پاید و در چنگال دنیاخواهان و قدرت طلبان زور و زر و تزویر در اوج مظلومیت و تنهایی به شهادت می رسد و سرنوشت حکومت اسلامی به دست نابکاران می افتد، لکن در همان دوران کوتاه بحران زده، تاریخ هوشیار و وجدان های بیدار بشری شاهد برپایی دین و آزادی، اجرای عدالت و برابری، رفاه و آبادانی ملک و ملت است و هرگز حماسه حکومت حکمت و عدالت علوی را از خاطر نمی برد.

و از این روست که هرگاه نام بلند و یاد عزیز علی (ع) در هر واقعه مطرح می شود، ابری از تأسف و اندوه بر فضای وجودمان سایه می افکند و انبوهی بغض و آه گلویمان را می فشارد. بی شک عید سعید غدیر یکی از همین وقایع است. شادمانیم ولی درد تنهایی علی به دل داریم ، که چرا زمانه او را نفهمید و تنها حکومت حق و عدالت تاریخ، که حاصل مجاهدت آخرین پیامبر خدا و ولی بی همتای او بود، را یاری نرساند و قدر نشناخت. غدیر حامل این پیام بزرگ است و شیعیان حقیقی وارث راستین آن هستند.


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:45  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.