تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

این سومین بار است که در مورد میدان امام حسین چیزی می نویسم. حتما یادتان هست. آخرین بارش آن بود که اطلاعیه ای دادم تا یک آدم جسور و بی باک پیدا بشود و آن تقویم الکترونیکی روز شمار پروژه را به نفع مردم دستکاری کند و قدری از روزهای باقی مانده تا اتمام پروژه را بکاهد!!

غریبه نیستید. آن آدم جسور که پیدا نشد، هیچ! بر عکس، از میان دست اندرکاران طرح، رندی پیدا شد و یک نقشه پاتک ماهرانه ای کشید...

...و امشب دقیقاً زمانی است که او باید این نقشه را پیاده کند ! من خیلی محرمانه نقشه را برای شما برملا می کنم. اما نقش بر آب کردنش به عهده شما:

بعله، آن رند قصه ما می خواهد : امشب که درست ۱۶ روز به پایان کار مانده ، دستگاه روزشمار را یواشکی وارونه کند. اگر او بتواند این نقشه  را عملی کند،۱۶ می شود ۹۱ (البته با توجه به شکل لاتین اعداد) و این یعنی حدوداْ سه ماه  اتمام پروژه را به عقب انداختن و مردم را همچنان معطل کردن!! حالا این گوی و این میدان. یادتان باشد فقط از من نشنیده بگیرید.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:10  توسط م.ک.دهقانی  | 

سه شنبه بیستم آذر 1386
ما همينطور منتظريم كه آقاي دادآفرين - فرمانده فناوري آپ ـ ،‌عكسي كه از مخروبه هاي يكي از مدارس ماركار گرفته است ، بياورد و ما آنوقت چيزي در كنار آن بنويسيم و منتشر كنيم كه : اي ملت ! اي دولت ! اي آپ ! اي نوسازي مدارس ! اي مسلمان ! اي باخدا !‌ اي ناخدا ! اي هر كس كه دلت براي مدرسه مي سوزد ! اي هر كس كه دلت براي اين آب و خاك و ميراث گرانبهاي آن مي تپد ! ، به داد اين عمارت برسيد و نگذاريد كه مثل يك نقاشي زيبا كم كم بيرنگ شود ، پاك شود و از صفحه ذهن و ضمير ما رخت بر بندد !! حيف از اين همه زيبايي نيست ؟! بعد از اين ،‌ تاريخ زنده ما كه كار نیک  پيشينيان را مي ستايد ، چه قضاوتي در مورد عمل ما مي كند ؟  حالا اي آقاي دادآفزين عزيز ! شما كه صداي نفرين و آفرين تاريخ را  مي شنويد ، عكستان را بياوريد و در كنار اين فرياد بچسبانيد.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:5  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

بالآخره كار طراحي زمينه هم ختم به خير شد. دوستان زيادي تماس گرفتند و عزيزاني هم پيام نوشتند كه از رنگ و حال صفحه راضيند. متقابلا ، صميمانه از اظهار لطف همه دوستان ممنونم. كلي تشكر و سپاس هم بدهكار فرزند هستم. خصوصا كه در نوشته قبلي از دير شدن اقداماتش گلايه كرده بودم. حالا براي جبران همه خسارت ها ، رسما از ايشان (ميثم دهقاني) كه با هنرمندي ، دقت و صبوري  كار خود را به سامان رساندند ، تقدير مي نمايم و دعا مي كنم :

                                            تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

                                           وجود  نازكت  آزرده گزند  مباد 


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:4  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه نهم آذر 1386
اگر چه با تاخیر ، اما خوشبختانه وبلاگ "شهر خوبان" متعلق به استاندار اسبق (برادر عزیز سید حمید کلانتری) پیشنهاد این وبلاگ را مبنی بر راه اندازی یک جریان بحث و نقد نسبت به امور اجرایی گذشته و حال استان را پذیرفتند. (گمان ما این است که یک جریان فرهنگی فعال می تواند اثرات راهبردی ارزشمندی برای استان داشته باشد.) لذا ضمن تشکر از ایشان ، مایلم نخست این مسئله را مطرح کنم که : چرا اساسا امور عمرانی در استان یزد ، حرکتی بطئی و کند دارد ؟ آیا این سبب نمیشود که علاوه بر دیر بازده شدن و دیر بهره گرفتن مردم از خدمات بهتر ، هزینه های آن نیز به حد قابل ملاحظه ای افزایش یابد؟   البته طرح این سئوال به هیچ رو به معنی انکار کارهای بزرگی که در گذشته و حال صورت گرفته و یا در جریان انجام است ، نمی باشد.

۱- عملا چه راههایی برای سرعت بخشیدن به این امور وجود دارد ؟

۲- سرعت دادن به این امور تا چه پایه به رفع مشکل بیکاری نیروهای بومی کمک می کند ؟

۳-موانع احتمالی بر سر این راه چیست ؟

۴-چگونه می توان با موفقیت آنها را پشت سر گذاشت ؟

این سئوالات و دهها سئوال دیگر در رابطه با این مسئله وجود دارد. " شهر خوبان " می تواند جریان  پاسخ دهی را به گونه ای هدایت نماید تا حتی الامکان از تعامل دیگر مخاطبان و صاحب نظران هم استفاده شود. به مدد حق امید می رود در فرایند این حرکت برکاتی نهفته باشد.

                                                                                           ماییم  و  نوای  بینوایی

                                                                                           بسم اله اگر حریف مایی

 


+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 13:17  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه هفتم آذر 1386

چند وقت است که این جمله تکیه کلام خیلی ها شده است. دلیل هر کار شگفتی را که می پرسی ، بجای بیان علت اصلی می فرمایند : " برادران گفتند " ! و مسئله را ختم می کنند.

راستش را بخواهید ،کمی کنجکاو شدم که این برادران کیانند که مرتبا چنین و چنان می فرمایند؟ این بود که مستقیما رفتم سراغ دوستی (که گاهی در چنین مواقع در نوک حمله هاست ) و موضوع را جویا شدم . او هم با صراحت تمام منکر آن شد و فرمود : اگر چه این جمله را از جاهایی شنیده ام، ولی هیچ دخلی به من ندارد . مانده بودم حیران و سرگردان که چه کنم و  چه نکنم ؟ ، تا اینکه روزی سر و کارم به یکی از ادارات نواحی آموزش و پرورش افتاد . در آن سامان دوستی داریم که ذکر جمیلش سالهاست بر سر زبانهاست . هر وقت می خواهد تغییری، تحولی چیزی بشود، قبل از صدور هر حکمی ابتدا او پست ها را به نام افراد می زند و خبر آن را داغ می کند . اتفاقا بسیاری از اوقات هم تیرهایش به هدف اصابت می کند و همان هایی را که او ابلاغ داده است ، سر کار می آورند .این بود که فرصت را غنیمت شمردم و تا جمال مبارکش را دیدم، یخه اش را گرفتم که بلکه او ته و توی مسئله را روشن بکند . اما غریبه نیستید، او هم که ظاهرا از اوضاع و احوال تازه ، دل خوشی نداشت ، سر درد دلهایش را باز کرد که آقا ! چه می گویید ؟ ما هم دیگر کاری دستمان نیست . دیگر کسی برای حکم هایی که صادر می کنیم ارزشی قائل نمی شود . اصلا یک جوری برادران ! گفتند : که چرا حکم می زنیم ! در حالی که خودتان بهتر می دانید که سالهاست ما در این مهم تجربه داریم . حالا معلوم نیست اینها از چه کسانی خط و ربط می گیرند که این تغییر و تحولاتشان اینقدر عجیب و غریب و قمر در عقرب است !! ما که دیگر نمی توانیم در میان مردم سر بلند کنیم ! ! بگدریم، حسابی کلاف اعصابش سر در گم شده بود. به ناچار مقداری دلداریش دادم و گفتم: می خواهی اگر برادران را پیدا کردم ، وصف حال شما را هم بکنم ؟ محکم پاسخ داد : نه ! من از اینکه اینها گوش به فرمان برادران هستند ، ناراحت نیستم . فقط بیم من این است که مبادا این برادران مثل برادران حضرت یوسف ، بی وفایی کنند و برادرشان را به چاه بیاندازند، همین !! این را که گفت یخه اش را رها کردم و دنباله کار خود را گرفتم . فکر کردم که نکند همین تکه نانش هم - خدا نخواسته - آجر شود !!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:51  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه هفتم آذر 1386
بی تردید یکی از ماندگارترین یادگارها و ابتکارات طلایی حضرت امام خمینی (ره) تشکیل ارتش بیست میلیونی و بسیج مستضعفین بود.داشتن ارتشی با حجم وسیع ، هدفمند ، پایبند به آرمان های اسلامی و ملی انقلاب و کشور ، یک ارزش بی بدیل و یک آرزوی تحقق یافته است که نه تنها در زمان جنگ که در همه زمانها و در همه مقاطع حساس کشور کارساز و گره گشاست.

اینک این میراث گرانبهای امام در دست ماست. اگر آنگونه که مبتکر و بنیانگذار آن خواسته است ، مراقبتش کنیم و رشدش دهیم ، می تواند همواره برای دفاع و حراست از کشور و انقلاب ، آماده ، هشیار و پویا باشد و  جامعه پیشرو و مردم مسلمانش را همچنان شاهد رشادت ها وایثارهای قهرمانانه خود قرار دهد. در غیر این صورت بروز هر غفلتی موجب سستی و ضعف و رخنه بدخواهان و طماعان در آن خواهد شد. در هر حال از آفت های احتمالی که(خواسته یا ناخواسته) به آرمانهای این" یادگارعزیز امام" صدمه می زند، بایستی پرهیز کرد.  بسیار بجاست که در مراقبت از این نهاد ارزشمند -که به بیان مقام معظم رهبری همچون خود انقلاب تقدس دارد- ، هوشیار باشیم و  از هیچ توجهی  دریغ نورزیم .ارائه برنامه های جامع و نوین آموزشی در زمینه ها و سطوح مورد نیاز این نیرو ، یکی ازاین وظایف خواهد بود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:39  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه دوم آذر 1386

دندان های سپید مصنوعی اش آرام به هم می خورد و صدای تق تق آشکاری تولید می کند. معلوم است ضعف و لاغری مربوط به سن کهولت و پیری ،تناسب آرواره ها را بر هم زده است. در عین حال تو سراپا گوشی تا کلمات و جملات قیمتی او را که از لابلای همین تق تق دندانها به بیرون راه می یابد را شکار کنی.  91 سال عمر به حساب تقویم شمسی، خوب زندگی کرده و از ادب و دانش و حساب و کتاب دنیا درسهای ارزشمندی اندوخته است. و تو حالا می کوشی تا سهمی از این گنجینه   بر گیری. در جای جای این کشور پهناور و در رده های مختلف علمی ( و از جمله در همین دبیرستان ایرانشهر خودمان ) معلمی کرده و ... القصه چندین دهه پیش  رحل اقامت خود و خانواده اش  را در سرزمینی دیگر افکنده است .

می پرسم: استاد !، ماشاالله بزنم به تخته، خوب براق و سرزنده مانده اید. می خندد و داستان دو گاو آهن را تعریف می کند که یکی تیز و براق است ، به واسطه کار کردن و کند و کاو زمین  و دیگری به علت بیکاری و وا ماندگی زنگار گرفته است و تیره و تار ! ...

خانم مرآت با خشکباری که دکتر در همین فرصت کوتاه اقامتش در یزد ،از میوه های تازه ، با روشی بهداشتی درست کرده است از جمع پذیرایی می کند.

پرسش و پاسخ از خاطرات خوش گذشته آغاز می شود و بالاخره به مباحث علمی ریاضی و باید ها و نباید های تعلیم و تربیت می کشد.

او اعتقاد دارد که آموزش و پروش بایستی با سادگی و شیرینی زندگی در آمیزد تا برای بچه ها خواستنی، آموزنده و جذاب باشد.

سخن به درازا می کشد، نوار ضبط هم تمام می شود و ادامه صحبت با دکتر علیم مروستی به وقتی دیگر موکول می گردد تا امکان مصاحبه ای درخور (با حضور دوست صاحب ذوقم آقای حسینیان ) برای " مشق آفتاب " نشریه آموزش و پرورش فراهم آید.

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 18:32  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.