تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

جمعه بیست و پنجم آبان 1386

 

دست کم یک سال از زمانی که وعده احیای امور تربیتی داده شده بود، می گذرد. بسیاری از خبرگان و اهل فن که مویی در آسیاب تجربه سفید کرده بودند، از ابتدا دانستند که هیچ اتفاق تازه ای نخواهد افتاد، الا وعده و وعیدی و تغییر اسمی، چیزی ... ! تا اینکه امروز، دیگر برای خوش بین ترین افراد هم مسلم و مسجل شده است که قرار نیست کار تازه ای صورت پذیرد !!

تا اینجای کار، پذیرفتنی و قابل انتظار بود ! اما هیچ گاه تصور نمی شد که قرار است شاهد حرکتی در جهت عکس هم باشیم و به جاهایی نامعلوم عقب گرد کنیم.

فراموش نمی شود ،  در اولین سال های امور تربیتی ، با اینکه می گفتیم کارهای تربیتی برایمان اهمیت دارد ، اما هر جا ضرورتی پیش می آمد آموزش را بر آن مقدم می داشتیم . درست مثل امروز که می خواهیم امورتربیتی را احیاء کنیم!! ذر یکی از همین روزها ، مدیر یکی از کانون های فرهنگی و تربیتی  را دیدم که سراسیمه در سازمان آموزش و پرورش برای کاری در رفت و آمد بود . احوالش را پرسیدم . با حالتی ناراحت گفت : مگر خبر ندارید ؟!(مکدر شدم که نکند –خدا نکرده- بیماری قلبی اش عود کرده و من بی خبر مانده ام و حالا باید شرمسار و سرافکنده باشم.) نگران پرسیدم : چه چیزی را خبر ندارم ؟

گفت : اینکه کانون  تبدیل به فضای آموزشی شده است.

گفتم : نه ! از کجا باید خبر داشته باشم ؟  و به راستی هم خبر نداشتم.

پرسیدم : آنوقت کانون چه شده؟ گفت : آن را برده اند در جای دیگری مستقر کرده اند !

در هر حال، کانونی که در بخش محروم شهر با همت جمعی مخلص و درد آشنا توانسته بود با هزار زحمت و مشقت ، امکانات و محیط نسبتا مناسبی برای فعالیت فرهنگی و ذوقی تعداد کثیری دانش آموز فراهم آورد و با برنامه های مفید قرآنی، اجتماعی و هنری به نیازهای معنوی جمعی مشتاق پاسخ بدهد، حالا( در عصری که توقع عمومی، احیای فعالیت های پرورشی است)، جا به جا می شود و بخشی از مخاطب هایش را از دست می دهد ، طبعا مایه تعجب است ! 

بگذریم،تازه وقتی به پای مربیان تربیتی مدارس هم می نشینی کلی گلایه و شکایت می شنوی که کارها رها شده ،دستور العمل ها نمی رسد و  مسابقات چه و....!!

القصه می مانی که با شنیدن این حرف ها و خبر ها چه بگویی و چه موضعی بگیری ؟! شاید کمترین کاری که از دستت ساخته است، همین نوشتن و گوشزد کردن مسئله باشد. با این امید که خاصیتی در پی آن حاصل گردد. انشاالله


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:17  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه بیست و پنجم آبان 1386

صد بار به این پسر گفتم : بابا جون! رنگ این زمینه تیره ست. مناسب این وبلاگ نیست. آدم برای خوندنش دچار مشکل و زحمت می شه !  مگه به خرجش رفت.

هی امروز و فردا کرد تا اینکه سر و صدای دوستان هم در اومد. راست، راست تو چشم من نگاه کرد و گفت: اون پیشونی بلندی که اون بالا داره صفحه رو نگاه میکنه، به اندازه کافی روشنه که بتونه تیرگی زمینه را هم جبران کنه !! ...

غریبه نیستیدحسابی باهاش یک و دو کردم تا اینکه  الحمد الله ، گوش شیطون کر !! کوتاه اومد و به خاطر دلتنگی یکی از دوستان هم که شده ( دوست عزیزی اظهار داشته بودند که از این رنگ تیره دلگیر میشوند ) قبول کرد که رنگ زمینه را عوض کنه .

و الا این پسری که من میشناسم ،" چش سفید "تر از اینهاست که با حرف و حدیث من کاری صورت بده !!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:48  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه بیست و پنجم آبان 1386
 بالاخره میدان معروف نعل اسبی از حالت قدیمی خود در آمد. حالا برای خودش بیا و برویی دارد که بیا و ببین ! درخت و سبزه و گل و چمن و سنگ فرش و صندلی و آبنما و فواره و یک طرفش هم ایستگاه پلیس 110 ... جای بسی تشکر و قدر دانی دارد . اما از که ؟

متحیری که این همه تحول مثبت را به که نسبت دهی ! آیا شهردار جدید ؟ بعید میدانم !

چرا که میدان نعل اسبی در عمر طولانی خود شاهد خدمت چهار، پنج نفر شهردار از هر سن و سال و طیف و طبقه بوده و آب از آب تکان نخورده و هیچ اتفاقی برایش نیفتاده . حالا چه شده که میدان از این رو به آن رو گردیده، متحیریم .

می شود، آیا کار شورای محترم شهر باشد ؟ آخر یکی از اعضای شورا در این حوالی جای پایی دارد .

حکما او این درد کهنه را علاج کرده . خدا بهتر می داند. در هر حال ، کار خوبی شده است و ما وظیفه داریم که از عامل اصلی اش تشکر کنیم . بالاخره هر گوشه شهر که درست شود در آبادانی، یک قدم رو به جلو برداشته ایم .

اما حالا من میخواهم از شورای مفید شهر یک دعوتی بکنم .

 ای خانم یا آقای شورای شهر بی زحمت تشریف بیاورید به چهارمین فلکه صفائیه ( ببخشید چون این میدان هنوز اسم ندارد مجبورم این طوری آدرس بدهم ) : این میدان در نقطه تقاطع بلوار شهیدان اشرف و طراوت و یک بلوار دیگر که آن هم هنوز اسم ندارد ، واقع شده . یک طرفش هم دیوارهای انتهایی دانشگاه و دخمه زرتشتیان است . خوب، حالا که نشانی را دانستید ، پس بی تعارف تشریف بیاورید . لطفا شهردار محترم ، مسئول برق، ریاست پلیس، رئیس اورژانس و خبرنگار صدا و سیما را هم با خود بیاورید . ( البته چون منطقه فاقد روشنایی است ، زمان مهمانی را روز تعیین کرده ایم ) مهمانی جالبی است. شما از عجیب ترین میدان و بلوار های کشورمان بازدید می کنید .

میدان و بلوارهایی که از جهت شکل و اندازه و تناسب و هماهنگی و استانداردها ، دارای بالاترین رکوردهای جهانی است . الحمد الله هیچ نیازی به توضیح و توصیف ندارد . فقط کافی است نظاره کنید .

البته آمار تصادفات و جراحات و خسارات که از زبان حضرات اورژانس و پلیس بشنوید ، خود موید این واقعییت است . آنگاه از شهر دار محترم بخواهید تا طراح این میدان و بلوار ها را پیدا کند وحداقل یک دیپلم افتخار شهر سازی به ایشان هدیه کند .

اگر چه حق ایشان به لحاظ خساراتی که به بیت المال اهدا کرده اند ، خیلی بیشتر از اینهاست . بگذریم ، بهتر است فقط آه بکشیم و سخن نگوییم که فراوان گفته ایم و به جایی نرسیده است .

می گویند آه ، گاهی اثر میکند ! به علاوه، این بار میخواهم اگر زیادی نمی شود یک آرزو هم داشته باشم ( یعنی یک آه با آرزوی اضافه ) : ای کاش می شد، اتفاقی بیفتد و یک آقا یا خانم از زعما و بزرگان و مسئولین و ذی نفوذین ( از شورا یا غیر آن فرقی نمی کند ) یک ملکی، مرکزی، خانه ای، مغازه ای، چیزی اینجا می داشتند. همین خودش مایه برکت می شد و قطعا کلی حرکت به تیمن و تبرک آن حادث می گردید. می گویید نه ! – صبر کنید تا شاید این درخت آرزو بالاخره به بار نشیند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:33  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386

در هفته اول آبان ماه ، قرار بود آقاي دكتر دانشمند ، ميهمان "مشق آفتاب" باشد تا به اتفاق دوست عزيزم آقاي حسينيان گپي با ايشان داشته باشيم . انتظار چند روزه با تلاش سركار خانم مرآت به نتيجه رسيد. بالآخره آقاي دكتر دانشمند استاد دانشگاه بركلي و مسئول آزمايشگاه بل آمريكا و…كه پس از ساليان فراق به ديدار يار و ديار آمده بود ، به سراي فرهنگ ما نيز درآمد. اما آنچه بيش از هر چيز جالب توجه بود ، اينكه او با آن مرتبه علمي و سالها دوري از وطن ، هنوز يك يزدي است . يك يزدي ساده و صديق و صميمي و معتقد و اخلاقي . آنچنان به لهجه يزدي از خاطرات كودكي و جوانيش سخن مي گويد كه انگار همين امروز از فيروزآباد اشكذر به يزد آمده ونشاني دبيرستان ايرانشهر را جستجو مي كند.

فروتني ، صبوري ، خوشرويي و بويژه آرامشي كه در چهره و بيان داشت ، شخصيت او را دوست داشتني تر كرده بود. به همين خاطر زمان مصاحبه بيش از حد معمول به طول انجاميد. (مشروح اين مصاحبه خواندني را در " مشق آفتاب " ماهنامه آموزش و پرورش يزد ، بيابيد.)


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:0  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه یازدهم آبان 1386
از قدیم و ندیم گفته اند که اطرافیان روی آدم اثر می گذارند . این سخن راستی است و برای همین هم هست که پدر ها و مادرها همیشه به بچه هایشان توصیه میکنند تا دوستان خوبی اختیار کنند و با هر کس و ناکسی حشر و نشر نداشته باشند .
همنشین تو از تو به باید                       تا تو را عقل و دین بیفزاید
حالا از این مثل خانوادگی که بگذریم و پا به عرصه اجتماع بگذاریم قضیه فرق می کند .
نه اینکه اصل موضوع عوض بشود. خیر ! شکل آن کمی تفاوت می کند !
ببینید : این که برای هر مقام و رئیسی، معاون و مشاور و مدیر و کارشناس تعیین می کنند، معنایش همین است. یعنی این که با اینها مشورت کنیم و سر خود، بی خبر آنها، تصمیمات جور واجور نگیریم و آنها را در اتاق های در بسته، به حال خود رها نکنیم و به دنبال نخود سیاه نفرستیم .
البته قبل از اثبات این قضیه ، می بایستی یک توصیه دیگر هم بکنیم و آن این است که واقعا همین معاونان و مشاوران و مدیران و ... را از میان آدم های خوب و خبره انتخاب کنیم . یعنی خودمان از اول اطرافیان خوبی برای خود دست و پا کنیم که اثر بد روی ما نگذارند.
ممکن است گوش شما از این حرفها پر باشد و فکر کنید که مقداری این توصیه ها آبکی است . خوب ، باشد ! اتفاقا من خودم خواستم که کمی آبکی و رقیق باشد تا بلکه نفوذ کند و اثر خودش را بگذارد و الا معلوم است که نرود میخ آهنین در سنگ !
پس یادمان باشد که اطرافیان خیلی مهم اند. این را پدر، مادرها از دفتر خاطرات جد اندر جدشان میگویند. زمانه درسهای بزرگی به آدم می آموزد. قبول ندارید ؟ ، تاریخ همین چند روزه که نه هنوز گرد گرفته و نه بوی کهنگی پیدا کرده را ورق بزنید و بخوانید . ضرر کردید ، بیایید یقه ما را بگیرید . گردن ما از مو باریک تر است !!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 20:59  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه یازدهم آبان 1386

آقای سید حمید کلانتری به جمع فرهنگی "شهر خوبان" پیوست.

این نوید را نخست دوست عزیزمان آقای محمد امامی (بهارنو) انعکاس داد.

به هر حال حضور ایشان را در آیینه مجازی شهر خوبان، به خاطر همه خوبی ها و خاطره هایی که با ایشان داریم ، به فال نیک می گیریم.

مردم یزد، هیچگاه خدمات این مرد بزرگ را فراموش نمی کنند و به بیان دیگر هر چه بیشتر می گذرد، قدر او شناخته تر می شود.( اهل فن او را استانداری لایق و آگاه و درد آشنا می شناسند که در همه بخش ها حضور می یابد، بررسی می کند و شایسته سخن می گوید و مردم او را با خدماتش یاد می کنند که الیته "پارک کوهستان" ملموس ترین آنهاست و بالاخره پروژه بزرگ و عمیق "فرهنگ پاک" که اگر با ساز و کاری دقیق و سازمانی همراه می شد و ادامه می یافت، می توانست تحولات اجتماعی گسترده ای را برای شهرمان به ارمغان آرد. )

بگذریم، ...پس از این باید فرصت هایی بیافرینیم تا با نقد صحیح و منصفانه گذشته و حال، راه آینده را روشن تر بیابیم.

به رای ما حضور آقای کلانتری در "شهر خوبان" می تواند این زمینه را به خوبی فراهم کند.


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:59  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه نهم آبان 1386

قیصر در قله ادبیات معاصر به مرتبه شکوفایی رسید. کتاب زندگی از منظر شعر نغز او سرشار ازلطف و معنا ، عشق و حماسه  و محبت و زیبایی ست. پیغام می دهد که از گل ، رموز شکوفایی و بالندگی بیاموزیم و پیرهن حیات را به عطر و رنگ و نقش شادمانه گل بیاراییم. حال آنکه خود غنچه سان لب از خنده فرو بست و با سفری آرام ، رحل اقامت را به سرزمینی دیگر برد و دوستان و دوست داران خود را اینچنین غمین ، در عوالم رازآلود شعر خود تنها گذاشت.

" غنچه با دل گرفته گفت : 

 زندگی لب ز خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

 گل به خنده گفت :

زندگی شکفتن است   

با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوی غنچه و گل از میان باغچه

باز هم به گوش می رسد.

تو چه فکر می کنی ؟

راستی ، کدامیک درست گفته اند ؟

من که فکر می کنم

گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن

                      بیشتر ز غنچه پاره کرده است."

                                                                 روح بلندش هماره شادان باد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7:36  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه دوم آبان 1386
مراکز آموزش از راه دور ، به جای مدارس شبانه قدیم با امتیازات و اختیارت نوینی ،  پا به دومین سال عمر خود گذاشت. در حالیکه بر اهل و عیال و خانه های آن بتدریج افزوده می شود.

امسال مرکز آموزش از راه دور خرد  ،  در ناحیه ۲ یزد  ، در محل دبیرستان انتظاری (واقع در بلوار دهه فجر ، میدان حضرت صاحب الزمان ع ) به جمع این مراکز پیوست و آمادگی خود را برای ثبت نام در مقاطع تحصیلی راهنمایی ، متوسطه و پیش دانشگاهی اعلام نمود.

به نظر می رسد مراکز آموزش از راه دور ، برای بازماندگان از تحصیل و کسانی که مایلند کار و تحصیل توامان داشته باشند ، فرصتی طلایی محسوب می شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 8:39  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.