زندگی بی دوست بسی دشوار است.
زندگی آدمی با حضور و همراهی دوستان گرمی و رونق می گیرد. با این همه عنوان دوست شعاع نسبتا گسترده ای یافته است و کسان فراوانی در طول زندگی آدمی مفتخر به کسب این عنوان می شوند و انواعی از دوستی را می آفرینند!
چه بسا دوستانی که توانسته اند با آثار عمیق خود زندگی حال و آینده ما را متحول سازند و البته چه بسا دوستانی که چون زنبور بی نیش و نوش فاقد اثرند و القصه چه بسا دوستانی که با وجود آنها نیازی به دشمن نیست. مارهایی به خط و خال دوست، ولی زهری و گزنده.
اجتماع هر چه بزرگتر و پیچیده تر می شود ، دوستی ها نیز در آن شکلهای مختلفی می یابد . دوستانی هستند که با ما زیسته و از خردی به بزرگی رسیده اند ودر فراز و نشیب زندگی هماره همراه و همدلمان بوده اند. رفقایی هم داشته ایم که در برهه هایی از زمان و زمین وانهاده ایم. مثل برخی از همکلاسی ها در دبستان و دبیرستان و دانشگاه، محله و مسجد قدیمی تا بلاخره طرفه دوستانی که در سفری به یاد ماندنی در کوپه قطاری ، هم سخن شده و در مقصد بدرود گفته ایم و یا بالعکس به خاطر تلاقی نظر و اندیشه در آن حادثه ساده پیوندی حاصل کرده ایم، عمیق و ژرف، پایا و ماندگار. بگذریم دوستانی داریم که به دیدارشان نایل نمی شویم. در گنجینه خاطرمان جز خطی ، عکسی و خاطره ای از آنان نیست اما یاد عزیزشان طراوت بخش زندگیمان است. یا ما سفر کرده ایم یا آنان ! و یا از خاک ما رحل اقامت به جهانی دیگر برده اند، ( و این گونه از هم دور مانده ایم )لکن امروز تصویر زیباشان در قاب قلب ماست. گویی در جوار ما زندگی می کنند و در خواب و بیداری همزبان و همراز مایند.
راز این دوستی ها چیست آیا؟
این دوستان همیشه ، کیانند؟
من فکر می کنم که چشمه هایی هست که از آسمان پاک خدا سرچشمه می گیرد و زندگی خاکی ما را با صفا و طراوت می آلاید و شکوفا می کند.
ایمان، عشق، محبت، دانش، اندیشه، آگاهی و ... شراب های گوارای این چشمه هاست که دوستان حقیقی ساقی آنند. خوشا خجسته قلبی که در طلب جرعه ای از آن بسوزد و سر از پا نشناسد تا چون شمعی روشنی بخش پیش پایی گردد.