تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

چهارشنبه سی ام خرداد 1386
۲۹ خرداد  (که امسال با ایام سوگواری فاطمیه و درگذشت حضرت ایت ا..العظمی فاضل لنکرانی متقارن گردیده) یادآور قصه غم انگیز بدرود مردی است که بر بیداری این بوم و بر ، حق بزرگی دارد.او با مرکب قلم خود کار خون شهدای انقلاب را کرد.اگر امروز در هوای صبح نفس می کشیم ، بی شک فریاد او نیز در طلوع این صبح دل انگیز سهمی داشته است. خوشبختانه امسال هم صدا و سیما این موضوع را فراموش نکرد و برنامه ای برای بزرگداشت مرحوم دکتر علی شریعتی تدارک دیده بود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:58  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

امروز روز شهادت بانوی نمونه اسلام حضرت زهرای مرضیه (س) دردانه نبی مکرم اسلام(ص) است. دلم گرفته! سری به کتابخانه می زنم و کتاب هایی که برای آن حضرت نوشته شده را برای چندمین بار ورق می زنم: ...«کشتی پهلو گرفته» با نثری ادبی از نویسنده معاصر سید مهدی شجاعی و کتاب جاودانه «فاطمه، فاطمه است» از مرحوم دکتر علی شریعتی(با همه خاطراتی که با این کتاب زیبا داریم...) بگذریم، گفتم شاید شایسته باشد اگر خلاصه ای از این کتاب را دریابم و آویزه قلب «مشق کویر» کنم تا با دوستان و آشنایانی که سراغ از این دل سوخته می گیرند در این فرصت همنوا شده باشیم.

     « از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک زن بود، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود. مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر در برابر شویش، مظهر یک مادر در برابر فرزندانش، مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. او خود یک امام است، یعنی یک نمونه مثالی و ایده آل برای زن، یک اسوه، یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، چگونه بودن را به زن پاسخ می دهد.» دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:34  توسط م.ک.دهقانی  | 

با تدبیر مقام معظم رهبری امسال سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شد .
باری ضرورت پرداختن به این مهم، هم در صحنه های داخلی و هم در رویداد های منطقه ای رخ نموده است .
رخداد های منطقه ای در جای جای سرزمین های اسلامی که گاهی به حوادث ناگواری نیز منجر میشود، یا ریشه در اختلافات فرقه ای دارد یا ناشی از نبود اتحاد ملی است .
اگر در چند و چون حوادث پیرامونی خود تامل کنیم و به رویداد های تاسف باری که روزانه در عراق و افغانستان و فلسطین به بار می آید نظر کنیم ، بیشتر به اهمیت و ضرورت ایجاد آن پی میبریم .
بمب گذاری ها و انفجار گستاخانه حرمین شریفین عسکریین (ع) در سامرا ، برادر کشی در نزاع گروههای داخلی فلسطین و ... از جمله این براهین می باشد .
... شاید وقت آن رسیده باشد که ملت ها و دولت های اسلامی و ملی از خود بپرسند که بالاخره : " چه باید کرد ؟ " و برای پاسخ به این سوال مهم به این اندیشه رسیده باشند که بایستی با استفاده از پتانسیل عظیم امت ها چاره اندیشی شود . (یعنی با قطع ید دشمن و شناختن ریشه توطئه ها و سپس روی آوری راستین و قاطع به قدرت لایزال مردم مومن و مکتب رهایی بخش اسلام تنها راه بی بدیل چاره سازی را جستجو کنند .)
و اما در داخل کشور عزیز خودمان :
ایران و اسلام از دیر زمان با یک دیگر موافقت داشته اند و ارزش های اصیل خود را به رفق و مدارا در خدمت شکوفایی فرهنک همدیگر غنی و آماده کرده اند .
رشد شیعه و فرهنگ ولایی اهل بیت (ع) در این سرزمین پاک بیشتر از هر ملک دیگر و بسیاری از خدمات متقابل اسلام و ایران که مرحوم شهید مطهری نیز برخی از آنها را برشمرده اند نشانه این فضل بزرگ است .
حال با تکیه بر این حقیقت بر عهده همگان و کارسازان است که از هر افراط و تفریطی که موجب شکاف در ملت بزرگ ایران می شود پرهیز کنند .
فرقه های مختلف اسلامی با تکیه بر انسجام اسلامی و قومیت های گوناگون ایران زمین با تکیه بر اتحاد ملی بایستی همچون همیشه مایه سر افرازی و سر بلندی این ملک و ملت باشند.
خوشبختانه در سال جاری حرکت هایی مشاهده میشود که به این اعتدال کمک می کند . ساختن فیلم هایی از داستان های حماسی ملی چون داستانهای شاهنامه فردوسی و عزمی که انشاا.. برای نیکو داشت برخی از چهره های خدوم، محبوب و مبارز ملی چون امیر کبیر، علامه دهخدا، جلال آل احمد و ... وجود دارد میتواند بیش از گذشته حس میهن دوستی و اتحاد ملی را در کنار انسجام اسلامی تقویت و مستحکم نماید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:51  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

 

هنوز تيرماه نيامده ، خورشيد كوير منتظر است قدري از سپيده صبح بگذرد تا از پشت كوه سرك بكشد ، آسمان صبح را تند و تند درنوردد و تيرهاي آتشين خود را بر پيكره زمين و زمينيان نشانه رود ...

راستش در سالهاي ماضي رسم بدي رايج شده بود . مردم مي بايست تابستانها ، صبح كله سحر خانه و زندگي را رها كنند و يك ساعت زودتر به سراغ كار و بار خود بروند ، و اينگونه سبب شوند كه تيرهاي خورشيد به سنگ بخورد . اما حالا در دوران جديد ، خورشيد خيلي خوشحال است كه همه تيرهايش راست هدف است !

اداره جات و ملت و دولت بايد كلي هزينه كنند تا براي زخم اين تيرها مرهمي بگذارند، با اينهمه خوشحالند كه اگر خسران و زياني هم هست در عوض كار تازه اي شده و در مسير مشكوك پيشينيان طي طريق نشده است!!

بگذار جمعي معلوم الحال بگويند كه درخلاف جهت رودخانه شنا مي كنيم !! ...

مهم اين است كه شنا مي كنيم و تا آخر ايستاده ايم . درست و نادرستش هم توفیری نمی کند!!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 23:59  توسط م.ک.دهقانی  | 

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386

در آستانه برنامه ریزی تابستان، منتظر فرصتی بودیم که مثل هر سال جلسه ای بر پا نمایند و اوضاع آشفته کلاس های اوقات فراغت را گوشزد کنند که همین بچه خودمان آمد و ده ها اطلاعیه با نام و عنوان گذاشت جلوی رویمان، که یا ا... بگویید تکلیف چیست؟!

وقتی حکیمانه بروشورها و اطلاعیه ها را زیر و رو کردیم دریافتیم که بعله! با این تابلوها و پرچم های رنگارنگ، بوق و کرناهای کوتاه و بلند و آب و تاب های مخصوص، بچه حق دارد مثل ما سرگشته و حیران شود و نتواند تکلیف تابستانش را بفهمد. کمی تامل کردیم و از تقویم گذشته مدد گرفتیم و این خطابه را در گوش بچه خواندیم که:«ای بچه جان عزیز و لذیذ و تمیز، کاری به این تابلوها و تبلیغات نداشته باش. کلاس ها که شروع شد همه این ها سر از یک جا در می آورند. حواست باشد که باید یک جوری بگذرد. تابستان هم یک فصل است مثل فصل های دیگر. بالاخره این فصل ها باید تند و مرتب بیایند و بروند و آب هم از آب تکان نخورد. شما سرتان گرم باشد، ما هم خیالمان آسوده. لذا یک جایی پیدا کن که توی این آتش بار تابستان، سایه ای، آب خنکی، درسی، مطلبی داشته باشد؛ بقیه اش فرقی نمی کند. راستش وقتی نگاه به سر نازنینت می کنم که اینطوری با گذران سه فصل طولانی(پاییز، زمستان و بهار) از حجم آن همه درس و معلومات، بزرگ و متورم شده، حیفم می آید آفتاب شدید، مفتی مفتی آنها را بخار کند و دوباره، اول مهر تو بمانی و کله ای کوچک و تو خالی. پس اول وظیفه ات این است که یک جای مناسبی پیدا کنی که این کله ات را محافظت کند. پولش هم فرقی نمی کند. بالاخره آنقدر زیاد نیست که از ضرر در خانه ماندنت بیشتر باشد. هر چه که باشد از پول شیشه ای که می شکنی و یا زبانم لال از هزینه تعمیر رادیو، تلویزیون و وسایل برقی دیگر کمتر است.» از شما چه پنهان بچه وقتی این خطابه را شنید مقداری عصبانی شد و رفت و از کیفش اطلاعیه ای دیگر در آورد و به ما عرضه کرد. از سر شفقت نظری به اطلاعیه انداختیم. آن را خواندیم و متوجه شدیم که این اطلاعیه ای قدیمی و از جنسی دیگر است:«بیانیه مجلس دانش آموزی»! ابتدا مطالب متاثر کننده ای در مورد برخی حوادث مربوط به فعالیت های دانش آموزی و اینکه مقصر کیست؟ و پس از آن مطلبی در مورد حق و حقوق دانش آموزان راجع به اوقات فراغتشان.

هنوز در این اندیشه بودیم که چه جوابی باید به این بچه فضول داد که خودش به حرف آمد و گفت: «پدر جان حالا اجازه بدهید من خطابه ای برایتان بخوانم!» یک جوری زل زدیم توی چشمانش که یعنی خیلی داری پر روی می شوی! ولی خیلی زود یادمان افتاد که ما مثلا شده ایم معلم و روشن فکر که در واقع از حقوق این نسل دفاع کنیم، حالا با بچه خودمان برخورد مستبدانه و غیر مشارکتی بکنیم، خوبیت ندارد. این بود که گفتیم:« بفرما پسرجان! ما البته باید از فکر و چاره اندیشی خودتان هم در برنامه ریزی های مربوط به کار و بارتان استفاده کنیم.» و او صحبت هایش را شروع کرد و گفت و گفت و گفت تا رسید به اینجا که: «...برای چه اینقدر این مطالب عاطل و باطل را در مغز ما انباشته می کنید؟ چرا عمر ما را با چیزهایی که بعدا به درد زندگی مان نمی خورد، تباه می کنید، لااقل بگذارید در اوقات فراغت که می شود از چنگتان فرار کنیم، به کارهایی مشغول شویم که زندگی را به ما بیاموزد، خسته شدیم از...» راستش ترسیدم بیشتر بگذاریم حرف بزند.

گفتیم:« بچه جان! قدری آرام بگیر، اگر ناگهان یکی از تعلیماتیهای قدیمی تر سر برسد و این حرف ها را بشنود که خیلی بد می شود. » ...وقتی مقداری آرامش یافت، به زبان نصیحت گفت:« آخر پدر جان! شما هم مثل خیلی از امروزی ها، اگر به اروپا سفر نمی کنید، لااقل به همین چینی، کره ای، جایی بروید و ببینید که چطور دانش آموزان، شاد و شنگول اوقات خود را می گذرانند و در مدرسه هایشان به کار و دانش توأمان می پردازند و چطور برای کار و تولید در آینده آماده می شوند. حالا اینجا چه؟ پس فردا در کنکور قبول نشدم، چه خاکی به سرم بریزم؟ » اسم کنکور را که شنیدیم تنمان لرزید. مأیوسانه پرسیدیم: « راستی پسر جان! اگر در کنکور خدای ناخواسته قبول نشدی چه خاکی به سرمان...» و او گستاخانه پاسخ داد:«خاک رس»!! یعنی همان خاکی که قبول شدگان در کنکور تجویز می فرمایند... و ما با این سخن تلخ و جسورانه بچه متوجه شدیم که واقعا پر رو شده است و باید تا خیلی دیر نشده، فکری برای او کرد!

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:10  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386


آمد از سمت طلوع

سمت بیداری خورشید به هنگام پگاه

دلربایی که ز ماه

جلوه ای داشت شگفت آور تر

شرق را شوری و شوقی پر کرد

در و دیوار وجود

همه شد غرق سجود

--

در نگاهش که ز ما بر می تافت

کهکشان ها به سراپرده مغرب می رفت

بوی خاموشی باز

نرگس هوش ز کف داده بیداری را

تا به گهواره یک خواب پریشان می برد

خطری بود که چشم

مثل آئینه زنگار زده

بازتاب رخ تنهایی و تشویش شود

دلربا کم کم رفت

رفت تا پرده اشک

رفت تا بغض غم آلوده من

...انتظاری آمد

دست در دست فراق

خانه خالی دل را پر کرد

 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:57  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

ماه شاهد من است

وقتی که از پشت ابرهای فاصله

بیرون می آید

و بر کتان شعر من می تابد

کتان شعر من

سجاده ی مجنون های عاشقی است

که در صحاری حیرانی

تسبیح عشق تو می شمارند

ماه نیمه شبان

دامن به اقلیمی دیگر می کشد

و خورشید

در خانه ی نگاهت

دوباره منتظر است

تا از سپیده ی اذن تو سر زند

و بزم آرای خیل عاشقان باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:55  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

آنچه پیش روی شما پدیدار خواهد شد، آثاری ناچیز با مرتبه ای نازل از شعر و نثر فارسی است که به کوشش دست و دلی خزان زده حاصل شده است.

دست و دل عاشقی که خوشه خوشه محبت از صحاری حیرانی ذهن و ضمیر خود به چنگ آورده و در صفحات شور انگیزی با عنوان «مشق کویر» خرمن کرده است.

این آثار، بی گمان هر چه که باشد، خالی از کژی ها و کاستی ها و بی نیاز از رهنمودهای ثمر بخش شما نیست.

باری به مدد نظر بلند و ارائه طریقتان امید بسته ام.

 

ما ایم و نوای بی نوایی

بسم ا.. اگر حریف مایی


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:54  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.